گرمى هنگامهء طايفه مىشوند ، گه صوفيه گه لوليان متفلسفهاند ، ايشان را زرّاقيه خواندهاند ، و از الحاق ايشان به خويش استنكاف نمودهاند . وكتاب مذكور مشتمل است بر دلايلى نقلى ، وبراهين عقلى ، واصطلاحات علمى ، عبارات ولغاتى كه دست عقول عوام از وصول به اذيال معانى آن در غايت قصور وكلال است ، بلكه مرغ بال پرِ وبالِ وهم وخيال اصحاب جهل مركب در اوايل منازل ارتقاء به ذروهء اعلاى مقصد اقصاى آن شكسته بال وعليل چنگال است ، خواست رسالهاى بنويسد قريب به سليقهء ايشان ، تا بدانند كه آن فرقه فريبندگان وفاسقانند ، بلكه اكثر ايشان ملحدان وزنديقانند ، چنان كه هم از اخبار صريحه ، وهم از انظار صحيحه معلوم ومشاهده گشته ، وكفر والحاد بسيارى از رؤساى ايشان ثابت ومحكومٌ به شده ، چون مير تقى سودانى كه زندقهاش در حضور شيخ على نقى - رحمه اللَّه تعالى - وجمعى از عدول مؤمنين به ثبوت رسيد ، وصوفى نوروز كه در شيراز بعد از تحقق الحاد مقتول گرديد . وقول و فعل بعضى از قائدان آن فضيحت مايگان قبل از اين به قلم تبيين ايراد يافت ، و از حال بد مآل دنس الثياب سفاهت مآب قوام الملحدين ونظام الفاسقين و امثال واقران آن شهرهء دوران وجمعى ؛ اشهر واعظم از ايشان عنان بيان تافت ، فكفى به فضيحة ماهتك سرّه بيده علانيةً ، فما يدرى بما وسق الاثان ، فلمّا أسقطته علم الزمان ، وهو أسفل من ذات التجين ، واحمق من دغه صدقنى سن بكرة . شعر
لو أنّ ما في بطنه بين نسوة * حيلن ولو كان قواعد عقرا