تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠
آنچه به علانيه به او داده بودند كه مردمان مىدانستند از ده هزار تومان متجاوز شده بود ، سواى آنچه جماعتى به تنهائى به او مىدادند . گفت : از كربلا سيّدى فرستاده كه قرض بسيارى دارم ، وفرزندانم نزد پادشاه به رهن‌اند ، و اگر اداى آن دين نكنم سيّد زاده‌ها بنده خواهند بود ، و به اين بهانه هم زر بسيار از اصفهان بازيافت نمود . مؤمى اليه را دستيارانش مخدوم مىگفتند ، ومشاراليه مخدوم كرّهء خود را جدا در كاروانسراى جا داده بود ، و اسباب ونقود را مخدوم كرّه‌اش در آنجا ضبط مىنمود ، وحكايات اين مخدوم شوم بسيار است . مجملا ؛ ابلهان هيچ تأمّل نمىكردند كه مردى كه خود را تارك دنيا مىشمارد ، و مردم را به ترك دنيا ترغيب مىنمايد ، چرا در طلب دنيا اين همه بر درِ خانه‌ها مىرود وتخته پوست مىاندازد ، بلكه در ميان پهين و به انواع كثافت مىگذراند ، و به روز تكدّى مىنمايد ، وگاه هست كه با وجود آلاف والوف كه دارد ا ين همه دست و پا مىزند ، و اين مقدار تراشيدگيها مىكند ، و هيچ فكر نمىكردند كه امام رضا عليه السلام به استقبال او آمده ؛ چرا اين همه آن حضرت را انتظار مىفرمايند . القصه ؛ آن مردود بعد از سه سال كه در اصفهان حيله‌گرى وسالوسى به كار برده بود وعاقبت كارش به رسوائى كشيد ، و فساد اعتقادش بر جمع كثيرى از صلحا ظاهر شده ، به مشهد مقدس روى آورد ، و چون در آنجا عادت اعمال ناشايسته را عبادت نام مىكرده ، و در مسجد جامع مرتكب آن قبايح واختراعها وبدعتها مىشده ، و مردم نادان را به آن افعال شنيعه ترغيب مىنموده ، اهل دين معارض آن بىدين مىشوند ، و به سبب كلمات كفر كه از او