شيخ را بر زمين زديم ، و فلان كس را فانى كرديم . وبسيار باشد كه در چلّه خانه نشينند و ترك حيوانى كنند ، و گمان برند كه به اين عمل اداى قرض يكى از معتقدان خود مىكنند ، يا حاجت يكى از برادران خود را كه اخوان الشياطيناند بر مىآورند ، وبسا باشد كه دعوى كنند كه طايفهاى از جن را مسخّر كردهاند « 1 » . و به غير از اين چند فقرهاى ديگر در مذمّت اين جماعت در همين كتاب قلمى فرموده ، پس صاحب انصاف را همين چند كلمه كه آخوند مشار اليه دربارهء آن جماعت نوشته كافى است ، زيراكه آنها آخوند مرحوم را از خود مىدانند ، فإنّ القدح ما اعترف به الأولياء .
تذكره و تبصره حيله گريهاى بعض صوفيه
در بعضى از كتب معتبره به نظر رسيده كه مردى خراسانى كه در حيلهگرى حلّاج وبايزيد بسطامى ؛ حيلهگرى وغاشيه كشى او را نمىتوانستند كرد ، وقتى دزدانه وجاسوسانه به اصفهان آمده ، در حوالى بازار مسكران نزول كرد ، و تحقيق نمود كه در آن شهر مردم سفيه ونادان كه فريب چرسيان وبنگيان خوردهاند فراوانند ، پس به خراسان معاودت نمود با جمعى از دستياران به بهانهء حج به مكّه رفت ، و در آن رفتن وآمدن اخذ اجر بسيار نمود ، و در وقت مراجعت راه را گردانيد ، به زيارت آقا خان مقدم شتافت ، و آنچه مرادش در تراشندگيها بود از او يافت .
هامش
( 1 ) كلمات طريفه : 76 - 78