تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 159

مساهمون:

ص١٥٩
و ديگر باره از راه خراسان بيشتر از پيشتر منحرف شده به اصفهان آمد ، وداعيهء معجزه بر خود بست كه در راه مكّه صد تومان قرض كرده ، در وقت مراجعت در فلان شهر به حمّام رفتم پادشاهى در گرمخانهء حمام مرا ديد ، وپرسيد كه تو شيخ محمّد على نيستى ؟ گفتم : بلى من شيخ محمّد علىام ، گفت : امام على مرا امر كرده كه صد تومان قرض تو را بدهم ، و قرض را ادا كرد . بعد از آن از معجزه‌اى كه بر خود بسته بود پشيمان شده گفت : سيصد تومان در راه مكّه قرض كرده‌ام وطلبكاران تقاضاى آن مبلغ مىنمايند ، و چون ديد كه مردم نادان زياده بر آن به او رسانيده گفت : هفتصد تومان قرض دارم ، و چون اضعاف آن از مردمان نادان تراشيده گفت : هزار تومان قرض دارم . و چون پيشنمازى جمعى از ابلهان وفرقه‌اى از شكم‌پرستان مىكرد ، بعد از آن زبان به واعظى مىگشود ، و در اثناى وعظ تعريف بايزيد وحلّاج و امثال ايشان بسيار مىكرد ، و در تعريف خود بر خدا ورسول و ائمه عليهم السلام افتراها مىزد ، مثل آنكه مىگفت : خدا به من ندا كرد ، وچنين وچنان مىگفت ، و امام رضا به استقبالم شتافت ، وفاطمهء زهرا به ديدنم آمد ، و در آن ميان كلمات كفر هم بر زبان مىراند ، تا به مرتبه‌اى كه جمع كثير از عدول مؤمنين در كفرش محضر تمام كردند ، وخط مهر بر آن محضر گذاشتند ، امّا ابلهان روز به روز فريفتهء او مىشدند ، و بنابر آنكه آن كلمات كفر را از غايت نادانى حمل بر بزرگى مرتبه‌اش مىكردند ، لافهائى كه مىزد باور مىنمودند وصد تومان ودويست تومان و بيشتر و كمتر به او بسيار مىدادند ، تا كار به جائى رسيد كه با كمال وقاحت وبيشرمى كه داشت ديگر نتوانست گفتن كه قرض دارم ، چون