ببيند ونمىديد ، تا روزى كنيزى داشت جامهء بچهء خود شسته بود ، و بول و نجاست در طشتى كرد ، شيخ جامه سفيد پوشيده و به نماز جمعه مىرفت كنيزك از شيخ چيزى خواست وشيخ مبذول نداشت ، كنيزك در خشم شد و آن طشت بر سر وى فرو ريخت ، شيخ تحمل كرد وخشم فرو خورد ، در آن وقت خضر پديد آمد « 1 » . ونيز از ابوبكر ورّاق ، وابوبكر كتّانى ، وابراهيم خواص ، وشيخ عبدالقادر نقل كرده ، كه همگى آنها خضر را ديده وشناختهاند « 2 » . وطرفهتر آنكه ملّا عبدالرزاق كاشى كه از عمدهء ايشان است انكار وجود خضر والياس كرده ، و گفته كه : خضر والياس عبارت از قبض وبسط است ، و آن را ميبدى در « فواتح » از وى نقل كرده « 3 » .
دعوى مصاحبت با رجال الغيب
و اما دعوى دوّم ؛ پس حديثى مجعول نسبت به عبداللَّه بن مسعود دادهاند كه حضرت رسالت صلى الله عليه و آله فرموده كه : خدا را سيصد تن مىباشد كه قلوب ايشان بر قلب آدم عليه السلام است ، واو را چهل تن است كه قلوب ايشان بر قلب موسى عليه السلام است ، واو را هفت تن است كه قلوب ايشان بر قلب ابراهيم عليه السلام است ، واو راست پنج تن كه قلوب ايشان بر قلب جبرئيل است ، واو را سه تن است كه قلوب ايشان بر قلب ميكائيل است ، واو راست يك تن كه قلب او بر قلب
هامش
( 1 ) تذكرة الاولياء : 2 / 94 ، تحفة الأولياء : 215
( 2 ) تذكرة الاولياء : 2 / 103 و 121 و 122 و 148 و 149 ، نفحات الانس : 509
( 3 ) شرح ديوان اميرالمؤمنين : 103 . لازم به يادآورى است كه : شرح ديوان اميرالمؤمنين را « فواتح » نيز مىنامند