و ساير ائمهء معصومين عليهم السلام وعباد مؤمنين بعبادت قيام واقدام نمودند وايشان را به عبادت مشغول گردانيدند .
و از اين قبيل است مىگويند كه : چون كسى و اصل شود و به درجهء كشف و يقين رسد ، بيرون مىرود از سلسلهء مكلّفين ، و حلال مىشود بر او جيمع محرّمات دين ، وساقط مىگردد از او واجبات شرع مبين « 1 » .
و از اين جهت شراب مىخورند وبنگ وچرس مىكشند ، و غنا مىكنند ومىشنوند ، وعشق بازى با امرَدان مىكنند بلكه از قبيل مقدّمهء واجب از براى مريدين وسالكين در ابتداى سير وسلوك ورياضت وفكر و ذكر وتصوّر مُرشد در همهء اوقات ، خصوصاً در اثناى اذكار و صلوات استعمال مسكر را از خمر وبنگ وتعشّق را جايز وراجح مىدانند ، كه به اين حيله عقل ايشان زايل گردانند ، و از براى ايشان تخيّلات ماليخوليا به هم رسد ، و مانند مريض به مرض مطبقه ، وتشنهاى كه آب به خواب بيند ، وعاشقى كه پيوسته معشوق در نظرش باشد ، و به اين سبب غالباً در خواب با او صحبت مىدارد ، و چيزهائى بىاصل در نظرشان درآيد ، و آن را معرفت وكشف وكرامت تصوّر كنند ، ومريدان خود را به آن اغوا و اضلال نمايند ، و به معراج خيالى روند ، وشياطين را به صورت خدا وأنبياء مرسلين ومعصومين توهّم نمايند ، و حضرت امير [ عليه السلام ] را در آن معراج پستتر از خُلفاى ثلاثه وثالث را به هفتاد درجه بالاتر از او بينند ، چنان كه غزّالى ومحيى الدين ادّعا نمودهاند « 2 » .
هامش
( 1 ) تبصرة العوام : 49 .
( 2 ) محيىالدّين بىشرمى را به آنجا رسانده است كه عمر را در بعضى جهات از پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم هم بالاتر معرفى كرده است . مراجعه شود به شرح فصوص قيصرى : 109 .