گفت با آن كس كه ما را آفريداين زمين وچرخ آمد زو پديد
گفت موسى هاى خيره سر شدىخود مسلمان ناشده كافر شدى ؟ !
گَند كُفرِ تو جهان را گَنده كردكفر تو ديباى دين را ژِنده كرد
وحى آمد سوى موسى از خدابندهء ما را زما كردى جدا ؟
تو براى وصل كردن آمدىيا براى « 1 » فصل كردن آمدى ؟
چونكه موسى اين عتاب « 2 » از حق شنيددر بيابان از پى چوپان دويد
عاقبت دريافت او را وبديدگفت مژده ده كه دستورى رسيد
هيچ آدابى وترتيبى مجوىآنچه مىخواهد دل تنگت بگوى
كُفرِ تو دين است ودينت نورِ جانايمنى ؛ وز تو جهانى در امان
هامش
( 1 ) مصدر : نى براى .
( 2 ) ب ، ج : سخن .