تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 517

مساهمون:

ص٥١٧
[

روايات ساختگى در كرامت خليفه ثانى

] بعد از آ ن مستغفرى روايت كرده است به سندش از جابر بن عبداللَّه رضى الله عنه كه گفت : امر كرد ابوبكر و گفت : هرگاه كه من مُردم پس بياريد مرا به در خانه‌اى كه قبر حضرت رسالت در آن است و در را بكوبيد ، اگر باز شد مرا در آنجا دفن كنيد ، جابر گويد كه : پس ما نَعش ابوبكر را نزد در برديم و در را كوبيديم ، گفتيم اين ابوبكر است خواهش نموده كه نزد پيغمبر دفن شود ! پس در باز شد و ندانستيم كه كيست كه باز كرد و گوينده گفت كه داخل شويد و او را دفن كنيد از جهت كرامت او ، و ما نمىديديم كسى را و نه چيزى را . و از مالك بن انس از نافع از عبداللَّه بن عمر كه عمر بن خطاب خطبه خواند بر منبر مدينه ، پس در اثناى خطبه گفت : اى سارية ابن زنيم ! الجبل ! الجبل ! يعنى با خبر باش از كوه ، من استرعى الذئب فقد ظلم ، يعنى هر كه گوسفند را به گرگ سپرد پس ظلم كرده است ، راوى گويد كه : مردم اين كار را انكار كردند از عمر كه چگونه خطاب كرد ساريه را بر منبر ؛ و حال آنكه ساريه در عراق است يعنى در نهاوند ، پس گفتند به على رضى الله عنه كه ما شنيديم از عمر كه ندا كرد ساريه را بر منبر و ساريه در عراق است ، پس على گفت : واى بر شما بگذاريد عمر را كه كم داخل امرى مىشود مگر آنكه از آن بيرون مىآيد ، يعنى امورش لغو نيست بلكه حق و موافق حكمت است و از عهدهء آنچه گويد بيرون مىآيد ، پس چندى نگذشت كه رسولى آمد و گفت كه : ساريه بر دشمن ظفر يافت و غنيمت به دامن كوهى برد كه در آنجا قسمت كند ، پس دشمن خواست كه از كمينگاه برآيد و حائل ميان ايشان و غنيمت شود ، كه صدائى از
خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 517 | محمد علي بن محمد باقر الوحيد البهبهاني ( كرمانشاهي )