داشت همين بيت مىخواند ، وى در شب جمعه شوال سنهء احدى وتسعين وستمائه از دنيا رفته « 1 » .
قاصر گويد : رد مجمل ترّهات مذكوره . . .
شيخ فخر الدّين ابراهيم مشتهر به عراقى
وى صاحب كتاب « لمعات » است ، و ديوان شعر وى مشهور است ، از نواحى همدان است ، در صغر سن حفظ قرآن كرده ، و به غايت خوش مىخوانده چنان كه اهل همدان شيفتهء آواز وى بودهاند ، بعد از آن به تحصيل علوم اشتغال نموده ، چنان كه گويند در هفده سالگى در بعضى مدارس مشهورهء همدان به افادت مشغول بود .
روزى جمعى قلندران به همدان رسيدند ، و با ايشان پسرى صاحب جمال بوده ، و بر وى مشرب عشق غالب بوده ، چون آن پسر را ديد گرفتار شد ، مادام كه در همدان بودند با ايشان بود ، چون از همدان سفر كردند و چند روز برآمد بىطاقت در عقب ايشان برفت ، چون به ايشان رسيد به رنگ ايشان برآمد و همراه ايشان به هندوستان افتاد ، در شهر ملتان به صحبت شيخ بهاء الدّين زكريا رسيد ، گويند چون شيخ وى را در خلوت نشاند از چلّهء وى يك دهه گذشت ، وى را وجدى رسيد و حال بر وى مستولى شد و اين غزل را در آن حال گفت :
نخستين باده كاندر جام كردند * زچشم مست ساقى دام كردند
و آن را به آواز مىخواند و مىگريست ، چون اهل خانقاه آن را ديدند
هامش
( 1 ) نفحات الانس : 600 و 601 .