و برهان ساطع است ، از مريدان خواجه يوسف همدانى است .
و سبب توبهء او آن بود كه سلطان محمود سبكتكين در فصل زمستان به گرفتن بعضى از ديار كفّار بيرون آمده بود ، و سنائى در مدح وى قصيدهاى گفته بود ، مىرفت تا به عرض رساند ، به در گلخنى رسيده ، ديد كه يكى از مجذوبان كه از حدّ تكليف بيرون رفته - كه مشهور بود به لاى خوار كه پيوسته لاى شراب خوردى - در آنجا آوازى شنيد كه با ساقى مىگفت پر كن قدحى به كورى چشم سلطان محمودك ، ساقى گفت : پادشاه مردى غازى است و پادشاه اسلام ، گفت : بس مردگى ناخوش بوده است ، آنچه در تحت حكم وى درآمده است در حيّز ضبط درنياورده ، مىرود تا كه مملكت ديگر بگيرد ، قدح گرفته و بخورد ، و باز گفت : پر كن قدح ديگر به كورى سنائيك شاعر ، ساقى گفت : سنائى مرد فاضل و لطيف است ، گفت : وى اگر لطيف بودى به كارى مشغول بودى كه وى را به كار آمدى ، گزافى چند در كاغذى نوشته كه به هيچ كار وى نمىآيد ، و نمىداند كه وى را به چه كار آفريدهاند ، سنائى چون آن را شنيد حال بر وى متغيّر شد ، و به تنبيه آن لاى خوار از مستى غفلت بيدار شد ، و پاى در راه نهاده و به سلوك مشغول شد .
تمامى تاريخ « حديقه » چنان كه خود به نظم آورده سنهء خمس و عشرين و خمسمائه بوده ، و بعضى تاريخ وفات وى را همين نوشتهاند « 1 » .
شيخ فريد الدين عطّار نيشابورى
وى مريد شيخ نجيب الدّين بغدادى است ، در سخنان مولانا جلال
هامش
( 1 ) نفحات الانس : 595 - 598 .