اين عالم صورت است و ما در صوريم * معنى نتوان ديد مگر در صورت
و در تواريخ مذكور است كه : چون وى در سماع گرم شدى پيراهن امردان چاك زدى و سينه بر سينهء ايشان باز نهادى ، چون به بغداد رسيد خليفه پسرى صاحب جمال داشت ، اين سخن بشنيد ، گفت كه او مبتدع است و كافر ، اگر از اين گونه حركتى كند وى را بكشم ، چون سماع گرم شد شيخ به كرامت دريافت ، گفت :
سهل است مرا بر سر خنجر بودن * در پاى مراد دوست بىسر بودن
تو آمدهاى كه كافرى را بكشى * غازى چه توئى رواست كافر بودن
پسر خليفه سر در پاى شيخ نهاد و مريد شد « 1 » .
امير قاسم تبريزى
در اوايل ارادت به شيخ صدر الدّين اردبيلى داشت ، و بعد از آن به صحبت شيخ صدر الدّين على يمنى كه از اصحاب شيخ اوحد الدّين كرمانى بوده رسيده ، و نسبت ارادت وى را به خط بعضى معتقدان وى ديدهام ، در آنجا به شيخ صدر الدّين على يمنى مذكور بوده ؛ نه به شيخ صدر الدّين اردبيلى ، و اهل روزگار در قبول و انكار وى دو فرقهاند ، و از وى دو اثر مانده ، يكى ديوان اشعار مشتمل بر حقايق و اسرار وى كه كشف و عرفان و آثار ذوق
هامش
( 1 ) نفحات الانس : 588 - 550 .