تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 470

مساهمون:

ص٤٧٠
پيش ابريق دو گردهء نان بزرگ و گرم ديدم و مغز بادام بسيار بر آن ، برداشتم و پيش وى بردم ، نان بشكست و مغز بادام را پيش من ريخت و گفت : بخور و در ايستاد و از آن مغز بادام به من مىداد و من مىخوردم و وى نخورد مگر يك مغز بادام يا دو مغز ، و من حضور آن طعام را غريب مىديدم ، گفت : اين را غريب مدار كه خداى تعالى را بندگان هستند كه هر جا باشند هر چه خواهند بيابند ، تعجب من زياده شد ، با خود گفتم از وى طلب مؤاخاة كنم ، گفت : تعجيل مكن كه باز به تو خواهم آمد انشاء اللَّه تعالى ، و از من غايب شد ، و ندانستم كه كجا رفت ، شب هفتم از شوال آمد و با من عقد مؤاخات بست « 1 » .

امام عبداللَّه يافعى يمنى

هو ابوالسعادات عفيف الدّين عبداللَّه بن اسعد ، نزيل الحرمين الشريفين ، از اكابر مشايخ وقت خود بوده ، عالم بوده به علوم ظاهرى و باطنى ، وى را تصنيفات است ، از آن جمله است تاريخ « مرآت الجنان و عبرة اليقظان في معرفة حوادث الزمان » ، و كتاب « روض الرياحين في حكايات الصالحين » ، و كتاب « درّ النظيم في فضائل القرآن العظيم » و غير ذلك ، و اشعار نيكو نيز گفته است . وى گفته كه : شيخ علاء الدّين خوارزمى گفته كه : شبى در بعضى از بلاد شام در خلوت خود بعد از نماز خفتن نشسته بودم ، و درِ خلوت از اندرون بسته ، مردان ديدم با خود در خلوت ، ندانستم كه از كجا درآمدند ، و ساعتى با من سخن گفتند ، و با يكديگر ياد احوال فقرا كرديم ، ذكر مردى از شام كردند
هامش
( 1 ) نفحات الانس : 584 و 585 .