نصرانى شوى ، اجابت كرد ؛ دختر به وى داد ، پس ابن سقّا كلام غوث را ياد كرد و دانست كه آنچه به وى رسيده به سبب وى رسيده ، و امّا من چون به دمشق رفتم نور الدّين شهيد مرا بر توليت اوقاف اكراه كرد و دنيا روى به من نهاد ، و سخنى كه غوث در حق من گفته بود راست شد .
روزى شيخ عبدالقادر در رباط خود مجلس مىگفت ، و عامّه مشايخ نزديك به پنجاه تن حاضر بودند ، از آن جمله شيخ على هيئتى بود و شيخ بقابن بطو ، و شيخ ابوسعيد قيلوى ، و شيخ ابوالنجيب سهروردى ، و شيخ چاكر ، و قضيب البان موصلى ، و شيخ ابوالسعود ، و غير ايشان از مشايخ كبار ، شيخ سخن مىگفت : در اثناى سخن گفت : قدمى هذه على رقبة كلّ ولي اللَّه ، شيخ على هيئتى بر منبر برآمد و قدم مبارك شيخ را بگرفته و به گردن خود نهاد و به زير دامن شيخ درآمد و ساير مشايخ گردنهاى خود را پيش داشتند .
شيخ ابوسعيد قيلوى گفته كه : چون شيخ عبدالقادر گفت ( قدمى هذه على رقبة كل ولي اللَّه ) حضرت حق سبحانه و تعالى بر دل وى تجلّى كرد و رسول بر دست طايفهاى از ملائكه مقربين به محضر اولياء متقدمين و متأخّرين كه آنجا حاضر بودند ؛ احياء به اجساد خود و اموات به ارواح خود ؛ خلعتى در وى پوشانيدند ، و ملائكه و رجال غيب وى را در ميان گرفته بودند ، و صفها در هوا ايستاده و بر روى زمين هيچ ولى نماند مگر كه گردن خود را پست كرد .
و بعضى گفتهاند كه : يك كس از عجم تواضع نكرد ، و حال وى متوارى شد « 1 » .
هامش
( 1 ) نفحات الانس : 509 - 511 .