تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 401

مساهمون:

ص٤٠١
است ؛ در زير بغل من ، بفرمود تا جامه را بشكافتند و آنچه گفته بودم يافتند . پس گفت : تو را چه بر اين داشت كه اعتراف كردى ؟ گفتم : مرا مادر من عهد داده بود بر صدق و راستى ، و من در عهد وى خيانت نمىكنم ، پس مهتر ايشان بگريست و گفت : چند سال است كه من در عهد پروردگار خيانت كردم ، و بر دست من توبه كرد ، پس اصحاب وى گفتند كه : همچنان كه در قطع طريق مهتر ما بودى اكنون در توبه نيز مهتر ما باش ، همه بر دست من توبه كردند ، و آن چه از قافله گرفته بودند پس دادند ، اوّل تائبان بر دست من ايشان بودند . وى در سنهء ثمان و ثمانين و اربعمائه به بغداد رسيد ، و به جد تمام به تحصيل علوم مشغول شد ، اول به قرائت قرآن ، و بعد از آن به فقه و حديث و علوم ادبيّه ، پيش بزرگانى كه در آن زمان متعيّن بودند ، و در اندك روزگارى بر اقران خود فايق شد ، و از اهل زمان متميّز گشت ، و در احدى و عشرين و خمسمائه مجلس وعظ نهاده وى را كرامات ظاهر و احوال و مقامات عالى بوده است . وفي تاريخ الامام اليافعي : وأمّا كراماته - أعني الشيخ عبدالقادر رضى الله عنه - فخارجة عن الحصر ، وقد أخبرني من أدركت من أعلام الائمّة أنّ كراماته تواترت أو قربت من التواتر ، و معلوم بالإتّفاق أنّه لم يظهر كرامات غيره من شيوخ الآفاق ظهور كراماته . وى گفته : يازده سال در يك برج نشستم و با خداى تعالى عهد كرده بودم كه نخورم تا مرا بخورانند ؛ و لقمه در دهان من ننهند ، و نياشامم تا مرا نياشامند ، به يك بار چهل روز هيچ نخوردم ، و بعد از چهل روز شخصى آمد و قدرى طعام آورد و بنهاد و رفت ، نزديك شد كه نفس من بالاى طعام افتد از گرسنگى ، گفتم : واللَّه كه از عهدى كه با خداى تعالى بسته‌ام برنگردم .