گفتم كه الف گفت دگر هيچ مگوى * در خانه اگر كس است يك حرف بس است
اى عكس رخ تو داده نور بصرم * تا در رخ تو به نور تو مىنگرم
گفتى منگر به غير من آخر كو * غير از تو كسى كه آيد اندر نظرم
اى دوست ميان ما جدائى تا كى * چون من توام اين توئى ومائى تا كى
با غيرت تو مجال غيرى نه بماند * پس در نظر اين غير نمائى تا كى
و اين قطعه نيز از معارف وى است :
كثرت چه نيك در نگرى عين وحدت است * ما را شكى نماند در اين گر تو را شكى است
در هر عدد زروى حقيقت چو بنگرى * گر صورتش ببينى در ماده او يكى است
تا توئى در ميانه خالى نيست * چهرهء وحدت از نقاب شكى
گر حجاب خودى براندازى * عشق و معشوق و عاشق است يكى « 1 »
شيخ كمال الدين عبدالرزاق كاشى
مريد شيخ نور الدين عبد الصمد نطنزى است ، جامع بوده ميان علوم ظاهرى و باطنى ، وى را مصنفات بسيار است ، چون تفسير و تأويلات ، و كتاب « اصطلاحات صوفيه » ، و « شرح فصوص الحكم » ، و « شرح منازل
هامش
( 1 ) نفحات الانس : 481 و 482 .