تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 338

مساهمون:

ص٣٣٨
و گفت بيش از اين حق را انكار مكن ! چون بيفتادم از غيبت باز آمدم ، شيخ سلام نماز باز داده بود ، پيش رفتم و در پاى او افتادم ، شيخ در شهادت نيز همچنان سيلى بر قفاى من زد ، و همان لفظ بگفت ، اين بيخودى از باطن من برفت ، بعد از آن امر كرد كه بازگرد ، و به خدمت شيخ عمّار رو . و چون بازگشتم مكتوبى به شيخ عمّار نوشت كه هر چه مِس دارى مىفرست تا از براى تو زر خالص گردانم و باز مىفرستم ، از آنجا به خدمت شيخ عمّار آمد ، و مدّتى آنجا بود ، چون سلوك تمام كرد ، وى را امر فرمود كه به خوارزم رو ، وى مىگفت آنجا مردمان عجب اند و اين طريق مشاهده در قيامت را نيز منكراند ، گفت : برو و باك مدار ! به خوارزم آمد و اين طريقه را منتشر گردانيد ، مريدان بسيار بر وى جمع آمدند ، و به ارشاد مشغول شد . و در محاربهء كفار تتار به درجهء شهادت رسيد . در شهور سنهء ثمان و عشرة و ستمائه ، و حضرت شيخ را مريدان بسيار بودند ، اما چندى از ايشان يگانهء جهان و مقتداى زمان خود بودند ، چون شيخ مجد الدين بغدادى ، و شيخ سعيد الدين خاموشى « 1 » ، و بابا كمال خجندى ، و شيخ رضى الدين على لالا ، و شيخ سيف الدين باخرزى ، و شيخ نجم الدين رازى ، و شيخ جمال الدين كيلى ، و بعضى گفته‌اند كه مولانا بهاء الدين رومى نيز از ايشان بوده « 2 » .
هامش
( 1 ) مصدر : سعد الدين حموى . ( 2 ) نفحات الانس : 419 - 424 .