مرا رابطهء ارادت و محبت تمام نسبت به وى بود ، و چند گاه بود كه از دنيا رفته بود و فى الحال خلع آن صورت كردند ، مرا تصور آن شد كه شايد آن صورت همين در خيال من بوده باشد ، بعد از آن از بعضى همراهان شنيدم كه وى هم آن را مشاهده كرده بود ، و عقيدهء اين فقير آن است كه آن خلع و لبس صورت به اختيار و شعور ايشان بود ، اثبات آن معنى را از خدمت مولانا يعقوب نقل كردند .
و چنين استماع افتاده است كه : خدمت مولانا يعقوب مىفرمودهاند كه :
طالبى به صحبت عزيزى مىآيد ، چون خواجه عبيداللَّه مىبايد آمد ، چراغ مهيا ساخته ، روغن و فتيله آماده كرده ، همين گوگردى مىبايد به آن داشت .
خدمت خواجه عبيداللَّه فرمودند كه : خدمت مولانا يعقوب با شيخ زين الدين خوافى رحمه الله پيش مولانا شهاب الدين سيرافى هم سبق بودند ، روزى از من پرسيدند كه مىگويند كه شيخ زين الدين به حل وقايع و تعبير منامات مشغولى مىنمايند و در اين باب اهتمام تمام دارند ! گفتم : آرى چنان است ، ساعتى از خود غايب شدند ، چون حاضر شدند اين بيت خواندند :
چو غلام آفتابم همه زآفتاب گويم * نه شبم نه شب پرستم كه حديث خواب گويم « 1 »
خواجه علاء الدين غجدوانى
از اصحاب خواجهء بزرگ بوده ، و استغراق تمام داشت ، و گاه بودى كه
هامش
( 1 ) نفحات الانس : 398 و 399 .