مرض نقل فرمودهاند ، و نقل ايشان در شب دوشنبه عيد قربان ، سنهء ست وعشرين وثمانمائه بوده است ، و نعش مبارك ايشان را از شيراز به ولايت صغانيان كه مدفن والد ايشان است نقل كردهاند « 1 » .
مولانا يعقوب چرخى
چرخ اسم دهى است از دهات غزنين ، از اصحاب خوا جه علاء الدين عطّاراند ، بلكه از اصحاب خواجهء بزرگ بودهاند ، و جناب مخدومى خواجه ناصر الدين عبيداللَّه - ادام اللَّه تعالى ظلال ارشاده على مفارق الطالبين - به صحبت ايشان رسيدهاند ، فرمودند كه : در هرات بودم مرا داعيهء خدمت مولانا يعقوب پيدا شد ، متوجه ولايت صغانيان شدم ، و به محنت و مشقّت بسيار به آنجا رسيدم .
چون به صحبت ايشان مشرّف شدم بر روى مبارك ايشان اندك بياضى كه موجب نفرت طبيعت مىباشد بود ، و با من در لباس سياست و درشت گوئى ظاهر شده ، و چندان سياست نمودند و درشت گفتند كه نزديك بود كه باطن من از ايشان منقطع شود ، و مرا يأس تمام حاصل شود ، بسيار مغموم و محزون گرديدم ، بار ديگر كه به مجلس شريف ايشان رسيدم بر من به صفت محبوبى چنان ظاهر شدند كه هرگز هيچكس را چنان محبوب نديده بودم ، و با من لطف بسيار نمودند .
و در اين وقت خواجه در نظر اين حقير « 2 » به صورت عزيزى برآمدند كه
هامش
( 1 ) نفحان الانس : 397 و 398 .
( 2 ) مصدر : فقير .