خواجه حسن عطّار
فرزند خواجه علاء الدين عطاراند ، و جذبهء قوى داشتهاند ، و در هر كه مىخواستهاند تصرّف مىكردهاند ، هر كه به دست بوس شريف ايشان مشرّف شدى از پاى بيفتادى ، و دولت غيبت بى خودى وى را دست دادى .
چنين استماع افتاده كه در يك روز بامداد از خانه بيرون آمدند ، و كيفيّتى غالب داشتند ، هر كه را نظر بر ايشان افتاد همه را كيفيّت و بى خودى روى نموده بيهوش بيفتادند .
يكى از درويشان ايشان به عزيمت سفر مبارك به هرات رسيد ، آثار جذبه و بىخودى و حيرت از وى ظاهر بود ، گاهى در بازارها مىگشت چنان مىنمود كه وى را امر باطنى فرو گرفته است ، و به آمد و شد خلق و گفتگوى ايشان چندان شعورى ندارد .
عزيزى از اين سلسله كه فقير به خدمت ايشان مىرسيد فرمودند كه :
كار آن درويش بيش از اين نيست كه على الدوام صورت خواجه حسن را مراقب مىباشد . نگاه مىدارد ، و به بركت اين صفت جذبهء ايشان به وى سرايت كرده است .
و خدمت خواجه حسن چنان كه طريق سلسلهء خواجگان است گاهى به زير بار بيماران در مىآمدند و بيمارى ايشان بر مىداشتند ، وقتى كه به عزيمت سفر مبارك به شيراز رسيده بودهاند ، يكى از اكابرِ آنجا را كه نسبت به ايشان ارادت و اخلاص تمام واقع شده بود مرضى طارى گشته ؛ خدمت خواجه به زير بار وى درآمدهاند آن عزيز صحّت يافته و خواجه مريض شده بود ، در آن