وى كتابى ، پهلوى شافعى نشست ، ، و از كتاب خود مذهب و ملت اعتقاد خود خواند ، و همچنين يك يك از اصحاب مذاهب مىآمدند تا باقى نماند ، مگر اندكى ، و هر كس عرض مذهب خود مىكرد وى را پهلوى ديگرى مىنشاندند .
چون همه فارغ شدند ناگاه يكى از روافض آمد و در دست وى جزوهاى جلد نكرده ، و در آنجا ذكر عقائد باطلهء ايشان ، و قصد كرد كه به ميان حلقه درآيد و آن را بر رسول صلى الله عليه و آله خواند ، يكى از آنان كه پيش رسول صلى الله عليه و آله بودند بيرون آمد ، و وى را زجر و منع كرد ، و جزوهها را از دست وى گرفت و بينداخت ، و وى را براند و اهانت كرد .
من چون ديدم كه قوم فارغ شدند و كسى نماند كه چيزى خواند پيش آمدم و در دست من كتابى بود مجلد ، آواز دادم و گفتم : يا رسول اللَّه اين كتاب معتقد من و معتقد اهل اسلام است ، اگر اذن فرمائى بخوانم ! رسول صلى الله عليه و آله گفت :
چه كتابى است ؟ گفتم : قواعد العقائد است كه غزّالى تصنيف كرده است ، مرا به قرائت آن اذن داد ، بنشستم و از اول كتاب خواندن گرفتم تا به آنجا رسيدم كه غزّالى مىگويد : واللَّه تعالى بعث النبي الاميّ القرشي صلى الله عليه و آله إلى كافة العرب والعجم والجن والانس .
چون به اينجا رسيدم اثر بشاشت و تبسم در روى مبارك حضرت ظاهر شد ، چون به نعت و وصف وى رسيدم ، به من التفات كرده ، گفت : أين الغزّالي ؟ غزّالى آنجا ايستاده بود ، گفت : غزّالى منم يا رسول اللَّه ! و پيش آمد و سلام كرد ، و رسول اللَّه صلى الله عليه و آله جواب داد ، و دست مبارك خود به وى داد ، غزّالى دست آن حضرت را مىبوسيد و روى به آنجا مىماليد ، بعد از آن بنشست ، رسول صلى الله عليه و آله به قرائت هيچ يك استبشار ننمود مگر به قرائت قواعد العقائد .
خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 312
مساهمون: محمد علي بن محمد باقر الوحيد البهبهاني ( كرمانشاهي )
ص٣١٢