تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 311

مساهمون:

ص٣١١
نگيرد ، و طهارت من منتقض نشود . ناگاه يكى از اهل بدعت كه به آن مشهور بود آمده و مصلّى بر در آن جماعت خانه بينداخت و از جيب خود لوحى بيرون آورد و گمان مىبرم كه از سنگ بود و بر آنجا چيزها نوشته بودند ، و آن را ببوسيد به پيش روى خود نهاد و نماز دراز گزارد ، و روى خود را از هر دو جانب بر آنجا ماليد ، و تضرّع بسيارى كرد ، بعد از آن سر خود را بالا كرد و آن را ببوسيد و بر چشم‌هاى خود ماليد و باز ببوسيد و در جيب نهاد . چون من آن را ديدم مرا از آن كراهت بسيار شد ، با خود گفتم كه چه بودى كه رسول صلى الله عليه و آله زنده بودى تا اين مبتدعان را خبر دادى از شناعت آنچه مىكنند ! و به اين تفكر خود را از خواب دور مىكردم تا طهارت من فاسد نشود . ناگاه از حس غايب شدم و در ميان خواب و بيدارى ديدم كه عرصه‌اى است بسيار گشاده ، و مردم بسيار ايستاده‌اند ، در دست هر يك كتابى است مجلد ، و همه پيش شخصى ايستاده ، درآمدم از حال وى سؤال كردم ، گفتند : حضرت رسالت اينجا نشسته است ، و اينها اصحاب مذاهبند ، مىخواهند كه عقايد و مذاهب را از كتب خود بر رسول صلى الله عليه و آله خوانند ، و تصحيح مذاهب و عقايد خود كنند ، شخصى از در درآمد گفتند : شافعى رضى الله عنه است و در دست وى كتابى بود ، ميان خلق درآمد ، و سلام بر رسول كرد ، و آن حضرت جواب داد و مرحبا گفت ! شافعى پيش وى بنشست و از كتابى كه داشت مذهب و ملّت اعتقاد خود خواند . و بعد از وى شخصى ديگر درآمد ، گفتند : ابوحنيفه رضى الله عنه است ، و به دست