زمين كس از او به نبود و از مشرق تا به مغرب آوازهء او پر شود .
و هم وى گفته كه : مرا شش هزار شعر تازى بيش است ، و وقتى قياس كردم كه چند بيت ياد دارم از اشعار عرب هفتاد هزار بيش ياد داشتم ، وقت ديگر گفته است كه : من صد هزار بيت به تازى از شعراى عرب چه متقدمان و چه متأخران به تفاريق ياد دارم .
و بامداد به مقرئ شدمى به قرآن خواندن چون باز آمدمى به درس شدمى ، شش روى ورق بنوشتمى و از بر كردمى ، چون از درس فارغ گشتمى چاشتگاه به اديب شدمى و همه روزه بنوشتمى ، روزگار خود را بخش كرده بودم چنان كه مرا هيچ فراغت نبودى ، از روزگار من هيچ بسر نيامدى بلكه هنوز دربايستى ، و بيشتر روز بودى كه تا پس نماز خفتن بر نهار بودمى .
و به شب در چراغ حديث نوشتمى ، فراغت نان خوردن نبودى ، مادر من نان پارهاى لقمه كرده در دهان من نهادى در ميان نوشتن ، و حق تعالى مرا حفظى داده بود كه هر چه از قلم من بگذشتى مرا حفظ شدى ، و من سيصد هزار حديث ياد دارم با هزار هزار اسناد .
و آنچه من كشيدهام در طلب حديث مصطفى صلى الله عليه و آله هرگز كسى نكشيده ، يك منزل از نيشابور تا زياد كه باران مىآمد و من در ركوع مىرفتم و جزوههاى حديث به شكم باز نهاده بودم تاتر نشود ، و از سيصد تن حديث نوشتهام كه همه سنى بودهاند نه مبتدع و نه صاحب رأى ، هيچكس را اين ميسر نشد ، و بسى اسناد عالى بگذاشتهام و ننوشتهام كه مرد صاحب رأى بود يا از اهل كلام ، كه محمد بن سيرين گفته : إنّ هذا العلم دين فانظروا عمّن تأخذونه .
و به نيشابور قاضى ابوبكر حيرى را دريافتم ، و از وى حديث ننوشتم كه
خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 286
مساهمون: محمد علي بن محمد باقر الوحيد البهبهاني ( كرمانشاهي )
ص٢٨٦