ابو على سياه
از كبار مشايخ مرو بود ، در ابتداء دهقانى كردى ، گويند : سى سال روزه داشت كه كسى ندانست ، هر روز بامداد چون از خانه بيرون آمدى دو نان برداشتى وگفتى كه با شريك خودم به صحرا بخورم ، و در راه به درويشان دادى ، و اگر در صحرا شريكان گفتندى چيزى خوردى ؟ گفتى به خانه خوردهام .
وى گفته كه : در صحرا هر بيلى كه در زمين فرو بردمى ديگران را خاك و گل بر مىآمدى ، ومرا همه نور دل برمىآمد « 1 » .
ابو القاسم بشر ياسين
از كبار مشايخ و در مهنه از دنيا رفته در سنه ثمان وثلاثمائه ، شيخ ابو سعيد گفته كه : روزى پيش او بوديم ما را گفت : اى پسر تو خواهى كه با خدا سخن گوئى ؟ گفتم : خواهم ، گفت : هر وقت كه در خلوت باشى اين گوى وبيش از اين مگوى :
بىتو جانا قرار نتوانم كرد * احسان ترا شمار نتوانم كرد
گر بر تن من زبان شود هر موئى * يك شكر تو از هزار نتوانم كرد « 2 »
هامش
( 1 ) نفحات الانس : 290 .
( 2 ) نفحات الانس : 295 - 296