وگفتى : آن خاك را زيارت كن ، و هفت بار گرد آن خاك طواف كن تا مقصود حاصل شود .
شيخ ابو سعيد گويد كه : پير ابوالفضل در مىگذشت ، گفتند : أيّها الشيخ تو را كجا دفن كنيم ، جواب نداد ، گفتند : به فلان گورستان بريمت ؟ گفت : اللَّه اللَّه مرا آنجا نبريد ، گفتند : چرا ؟ گفت : براى آنكه آنجا خواجگانند وامامانند وبزرگانند ؛ ما بارى كيستيم ، گفتند : پس كجا دفن كنيم ؟ گفت : به سر تَلّ كه آنجا مقام بدانند و گناه كارانند وخراباتيانند ودوال بازانند ، كه در خور ما ايشانند ، وطاقت آن ديگران نداريم ، ما به اين گناهكاران مىزييم ، كه ايشان به رحمت او نزديكتر باشند .
چون ابوالفضل از دنيا برفت ياران وى مرقع بيگانه در وى پوشانيدند ، ديگر روز در مسجد نشسته بودند ، كسى در مسجد باز كرد ومرقع را در مسجد انداخت ، وگفت : اين مرقع بيگانهء شما را نخواهم « 1 » .
خالوى نيشابورى
نام وى احمد است ، به سرخس بود ، وقتى كه از دنيا مىرفت كارسازى كفن وى مىكردند ، گفت : من كفن شما را نخواهم كه او خود مرا در كنف عنايت گرفت وجان بداد « 2 » .
هامش
( 1 ) نفحات الانس : 284 - 286 .
( 2 ) نفحات الانس : 286 .