امامت خبر نيافته بود يكى را - كه موسوم به محمّد خيلان بود طلب داشت وگفت : آن جوان كَپَنك پوش « 1 » را كه در گوشهء زاويه نماز مىگزارد به خلوت خانهء خاص من درآور تا آنجا بسر برد ، محمّد خيلان به موجب فرموده عمل نموده ، هم در آن ايام شيخ زاهد به خلاف عادت خويش شيخ صفى را طلبيده ، و به ارشاد وتلقين پرداخته ، به ديدهء بصيرت انوار ولايت در بشرهء مباركش مشاهده نمود ، و به همگى همّت در تربيتش سعى واهتمام فرمود .
وصفى الدين قدم در ميدان مجاهده ورياضت نهاد ، كار به جائى رسانيد كه در هفت روز يك نوبت افطار مىكرد ، و به تدريج مهمّ بدانجا انجاميد كه در هر ماه زياده از يك كَرَت « 2 » از جنس مأكول ومشروب چيزى نمىچشيد ، و در شب اصلا پهلوى همايون بر زمين نمىنهاد ، و در روز به كوه وصحرا رفته جهت شيخ بر پشت هيمه مىكشيد .
چند سال از أكل دسوم ولحوم مجتنب ومحترز بود ، و در وقت افطار اندكى برنج يا گياهى تناول مىفرمود ، لاجرم به اندك زمانى ترقى به مرتبهء كمال كرد .
وشيخ زاهد آن جناب را به تدريج از آن مجاهده ورياضت بازآورد ، و به خوردن گوشت اشاره فرمود ، و بر اين قياس حضرت ولايت پناه در سايهء تربيت شيخ زاهد از درجهاى به درجهاى تصاعد مىنمود ، تا صاحب مقامات عليّه ، وجامع كمالات سنيّه گشت .
و چون شيخ زاهد پايهء قدر ومنزلت شيخ صفى را بلند گردانيد ، به همهء
هامش
( 1 ) جليغه نمدى ضخيم كه سابقاً سوار كاران وجنگجويان مىپوشيدند .
( 2 ) بمعنى يك نوبت ويكبار .