تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦
علوّ شأن ورفعت مكان آن حضرت كوشيد ، نايرهء رشك « 1 » در باطن بعضى از خلفا ومريدان اشتعال يافته ، نزد شيخ زاهد رفته گفتند كه چون شيخ مهمّ ارشاد وسجّاده نشينى را رجوع به شيخ صفى نمايند او در اردبيل نشسته ، ارباب طلب در گردش مجتمع گردند ، هرآينه رواج ورونق در خاندان شما نماند ، پس انسب آن است كه وَلَد ارشد خود - شيخ جمال الدين على - را كه به صنوف كمالات صورى ومعنوى متّصف است قائم مقام خود سازيد تا ما همه دست ارادت در دامان متابعت مخدوم زادهء خود زده ، و اين سلسله از هم گسيخته نگردد . شيخ فرمود كه : مرا مقصود همين بود ، اما دست صيانت ايزد سبحانه تاج ولايت را بر سر شيخ صفى نهاده ، وزمام مهامّ ارباب ارادت را به قبضهء درايت او داده ، ذلك فضل اللَّه يؤتيه من يشاء . پس فرمود كه : خلوتِ جمال الدين على كجاست ؟ گفتند : متصل به خلوتِ حضرت شيخ است ، پرسيدند كه خلوت صفى در كدام مقام است ؟ جواب دادند كه بر كنار درياست در موضعى كه از اينجا تا آنجا نيم فرسخ مسافت است . شيخ گفت : هر دو را آواز كنيم ، مشاهده كنيم كه كدام يك جواب خواهند داد ، پس دو سه نوبت شيخ جمال الدين على را آواز كرد ؛ هيچ جواب نشنيد ، بعد از آن شيخ صفى را ندا فرمود ، هم كنان آواز آن جناب را شنيدند كه گفت لبيك ، همان لحظه شيخ صفى در آنجا درآمد .
هامش
( 1 ) نايره رشك / شعلهء حسد .