وآوارهء شهر به شهر ، و در گمراه نمودن اهل ضلالتر زبان ، به نداى ( الشَيْطانُ يَعِدُكُمْ الْفَقر ) « 1 » و در اضلال خلق منطوقِ ( يُخرِجُونَهُم مِنَ النّورِ إلى الظُلُماتِ ) « 2 » و در دار اغوا ؛ بِهين فرزند امّهات خبيثات ، نام معكوسش چون شب ديجور يلدا ظلمت افزا ، و در تكيهء عام فريبى صاحب لوا ، المخصوص باللعن الجلى نور على شاه - سوّد اللَّه وجهه وقبّح خدّه - ، كه از جناس خطّىِ اسمش ثوريت ظاهر است .
وشيشهء ناموس خود را به سنگ اظهار شرك شكسته ، و مانند غول در باديهء ضلالت نشسته ، معبود بىبود خود را به چهار ضرب نوك بنان بيان به خدا رسانيده ، به زبان عجز ونياز شكوهء طراز تير دلدوز ابرام خاص وعام بر آن منافق خام گرديده ، اظهار بندگى وعبوديت به آن سرگشتهء وادى حيرت وخارج از نوع انسانيت و جنس آدميت كرده بود ، به مضمون فيض مشحونِ ( يا أيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا انْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَيَّنُوا ) « 3 » .
بعد از مطالعهء آن نامه به روشنى شهب فكر ساطعه پا در ميدان مدافعه نهاده ، تا به دست خامه گريبان جامهء نامهء او را گرفته ، از لگدكوب جواب خاك مال افتضاحش داده ، منصوروار بر دار عبرت آويخته ، گوشت و پوست سخنان بىمغز پريشان بر روى تختهء تعريض به كارد توبيخ قيمه ، و در هاون شتم به دستهء طعن كوفته بر خوان بنيان بيان ، وسفرهء زبان فصاحت نشان نهاده ؛ بخورد آن شخص نادان دهد .
هامش
( 1 ) البقره ( 2 ) : 268 .
( 2 ) البقره ( 2 ) : 257 .
( 3 ) الحجرات ( 49 ) : 6 .