استدلالات خرافت « 1 » آياتش قياس منصوص العله سوء مزاج ، ونظام ابيات سفاهت بيّناتش از زخارف لغزش پاى دين مخصوص الادلهء اختلاج لجاج ، سرپنجهء حروف حسرت آميزش در ماتم مشتاق على معبود مقتولش ملازم دلخراشى ، وبنان بيان عباراتش به تيشهء گمراهى مانند عبدهء اصنام در كار خداتراشى ، نتايج افكار مهملهاش در كاخ تولّد معنى خنثى ، وامكان حمل اقوالش بر صحّت ممتنعتر از تكوّن نطفه بامتزاج ماء مساحقه انثى بالأنثى .
لباس خوش اساس غزلياتش ملبوس قردهء ضعف اعتقاد ، و عقد نامربوط شعرهايش : « ألدرّ في أعناق الكلاب » را مفاد ، از گشادگى ديدهء طغيان وغلوّش سوداى مفرط جهالت پيدا ، و از تنگ چشمى بصيرتش غلبهء بلغم حماقت هويدا ، از خيالات باطلهء تشبيهاتش بخار امتلاء معدهء قصور فهم متصاعد ، و از دقّت روح باصرهء عقيدتش شرناق « 2 » عارضهء كور باطنى متزايد ، از غلبهء خون طغيان در عروق اقوالش مرض سكته ضلالت باهر .
و از خنكى سخنان بىبنيانش علّت سبات خواب جهالت ظاهر ، از مادهء سرد وترِ شكايتهاى حمق افزايش نقصان وبطلان فكر فاسدش عيان ، و از شدت سوداى ياوهگوئىِ دعواتِ قرين الافادتش جمود اعضاى عقايدش نمايان .
حرفهايش همه زنگآور مرآت عقول * كلماتش همه چون آتش سوزان ؛ سوزان
هامش
( 1 ) ب ، ج : جزافت .
( 2 ) شرناق / جسمى پيه مانند كه روى پلك بالائى چشم پيدا شده و به صورت ورم ديده مىشود .