لعبتْ هاشم بالملك فلا * خبر جاء ولا وحي نزل
ليت أشياخي ببدر شهدوا * جزع الخزرج من وقع الأسل
لأهلّوا واستهلّوا فرحا * ولقالوا يا يزيد لا تشل « 1 »
ومضمون اشعار كفر شعارِ الحاد دثارش آن است كه : چند روزى بنو هاشم بازى كردند به سلطنت وپادشاهى ، و نه خبرى بود و نه وحى از جناب اقدس الهى ، كاش مشايخ وبزرگان من كه در جنگ بدر كشته گشته بودند ، مانند : عتبه وشيبه ووليد در اينجا حاضر بودند ، ومىديدند كه من چگونه انتقام ايشان را از اولاد قاتلان ايشان - يعنى پيغمبر آخر الزمان وامير مؤمنان - كشيدم تا خوشحال شوند ، و از نهايت خوشحالى وشادى به من گويند كه : اى يزيد دستهاى تو شل نشود كه خوب انتقام از براى ما كشيدى !
ابن يمين شاعر ؛ در شأن اين ملاعين امويان چنين گفته :
داستان پسر هند مگر نشنيدى * كه از سه كسِ او به پيمبر چه رسيد ؟
پدر او لب دندان پيمبر بشكست * مادر او جگر عمّ پيمبر بمكيد
خود به ناحقّ حق داماد پيمبر بگرفت * پسر او سر فرزند پيمبر ببريد
بر چنين قوم تو لعنت نكنى شرمت باد * لعن اللَّه يزيداً وعلى آل يزيد
هامش
( 1 ) مناقب ابن شهر آشوب : 4 / 114 ، تذكرة الخواص : 261 ، بحارالانوار : 45 / 186 ( با اندكى اختلاف ) .