2 . ممانعت امور ديگرى از تأثير شهادت كلينى ؛ زيرا منظور كلينى از صحّت اخبار الكافى جز اين نيست كه يا وثاقت راويان آنها و يا محفوف به قرينه بودن آنها را احراز كند ، در حالى كه هيچ يك از اين دو امر ، مسلّم نيست . « 1 » علاوه بر اين ، عبارت كلينى را نمىتوان شهادت بر صحّت اخبار الكافى دانست ، چون او از امور محسوس خبر نداده ؛ بلكه خبر از اجتهاد شخصى اوست و خبر از اجتهاد شخصى در حقّ ديگران ، حجّيتى ندارد . مانع ديگر ، اين كه در الكافى ، بخصوص در روضهء آن ، رواياتى وجود دارد كه نمىتوان صدور آنها را تصديق نمود .
نويسنده ، در امر دوم ( اعتبار شهادت مؤلّفان كتب اربعه در حقّ غير آنان ) مىنويسد : « عبارات علماى اخبارى ، صراحت دارد كه شهادت مؤلّفان كتب اربعه در حقّ ديگران ، حجّت است ؛ ولى اين نظريه ، بر خلاف آن است كه قاطبهء علماى شيعه برگزيدهاند ؛ زيرا اگر همهء اخبار ، قطعىالصدور باشند ، نظر اجتهادى خود آنان است و براى ديگران ، حجّيتى ندارد . امّا شهادت آنان بر وثاقت راويان احاديث براى غير آنان ، حجّيت دارد ؛ چون بر امور حسّى مستند است » .
نويسنده ، در باب دوم مقاله ، به نظريهء صحّت و حجيّت تمام روايات كتب اربعه پرداخته و دو ديدگاه افراطى دربارهء روايات كتب اربعه را مطرح كرده و تفاوت اين دو ديدگاه را بيان كرده است . وى ، اين ديدگاه را به سه گروه تقسيم كرده كه گروهى با استناد به وصف صحيح بودن روايات مؤلّفان كتب اربعه ، گروهى با استناد به قراين و شواهد خارجى ، و گروهى با استناد به دلايل و شواهد ظنّى ، اين كتب را حجّت شرعى و معتبر دانستهاند و بعد ، به بيان و بررسى اقوال اين گروه ، پرداخته است . مثلًا از شيخ يوسف بحرانى نقل كرده است :
هامش
( 1 ) . ر . ك : معجم رجال الحديث ، ج 1 ، ص 91 .