تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كافى پژوهى ( گزارش پايان نامه هاى مرتبط با كلينى و الكافى ) ( فارسى ) — صفحة 534

مساهمون:

ص٥٣٤
به حساب مىآيد . « 1 » 2 . نُهيه . جمع نُهى است و از آن ، به معناى عقل ياد شده است . علّت اطلاق آن بر عقل ، اين است كه انسان را از نادانى مىرَهانَد . « 2 » 3 . حِجر . معناى اوّليهء آن ، حفظ اشيا و احاطه بر آنهاست . سنگچين كردن نيز از همين معناست . عقل را حجر گرفته‌اند ؛ زيرا همانند ديوار و مانعى محكم ، انسان را از ارتكاب هر زشتىاى باز مىدارد . « 3 » مفسّران ، حجر در آيهء
« هَلْ فِي ذلِكَ قَسَمٌ لِذِي حِجْرٍ »
« 4 » را به عقل ، تفسير كرده‌اند . 4 . عَلَم . به معناى نشانه و علامتى است كه موجب تميز اشيا از يكديگر مىگردد . لغويان ، علم را ضدّ جهل يا نقيض آن دانسته‌اند « 5 » و از آن جا كه عقل و جهل نيز نقيض يكديگرند ، علمِ متضادّ با جهل ، مىتواند با عقل ، هم‌معنا باشد . 5 . قلب . در اصل ، به معناى تحوّل و گرداندن است . كاربرد اين كلمه براى عقل در قرآن ، روايات و كتب اخلاق ، فراوان به چشم مىخورد كه نمونهء آن ، آيهء
« لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ »
« 6 » است كه قلب در آن ، به عقل ، تفسير شده است . 6 . حِجى . به معناى پوشش و سِتر است و به خاطر اين كه عقل ، مانند پوششى ، انسان را از بدىها حفظ مىكند ، به آن حِجى گفته شده است . 7 . فهم . بيشتر به معناى علم است ؛ ولى تعقّل و عقل را از جمله معانى آن شمرده‌اند . 8 . حِلم . داراى سه معناى : صبر ، ثابت شدن و خواب ديدن است . وجه اين كه به
هامش
( 1 ) . ر . ك : الميزان ، ج 2 ، ص 395 . ( 2 ) . معجم مقاييس اللّغة ، ج 5 ، ص 359 . ( 3 ) . همان ، ج 3 ، ص 74 . ( 4 ) . سورهء فجر ، آيهء 5 . ( 5 ) . ر . ك : جمهرة اللّغة ، ج 2 ، ص 138 ؛ العين ، ج 2 ، ص 152 . ( 6 ) . سورهء ق ، آيهء 33 .