معنا بر مىگردند . براى مثال ، « عقلت الإبل » را در جايى به كار مىبرند كه زانوى شتر را جهت مهار آن ، محكم مىبندند « 1 » و به طنابى كه زانوى شتر را با آن مىبندند ، « عِقال » گفته مىشود . « 2 » البته لغتنويسان ، معناى ديه را نيز براى عقل ، ذكر كردهاند و گفتهاند : « عقلتُ القتيل » ، به معناى اين است كه : « ديهء قتل را پرداختم » و اين معنا را به همان مَنَع و جَمَع ، برگشت دادهاند ؛ « 3 » زيرا ديه ، از كشتار مجدّد ، ممانعت مىكند . همچنين چون در زمانهاى قديم ، شتر به عنوان ديه پرداخت مىشده ، شتران را در محلّى جمع مىكردند و به خانهء صاحب ديه مىبردند . « 4 » اينها معانى اصلى عقل بود كه مىتوان « حصن » و « الجاء » را نيز با در نظر گرفتن همان معناى جمع و منع ، بدان اضافه كرد . « 5 » امّا غير از اين معانى اصلى ، اهل لغت براى عقل ، معانى ديگرى نيز بر شمردهاند كه يكى از آنها عبارت است از قوّهء مدركه و شعور انسان . در تعريف اين معناى از عقل گفتهاند : عقل ، نيرويى است كه موجب تمايز انسان از ديگر حيوانات مىگردد ، يا اين كه عقل را غريزهاى كه درك خطاب را براى انسان ميسّر مىگردانَد ، معرفّى كردهاند .
همچنين گفتهاند : عقل ، نيرويى است كه موجب تميز خوب از بد مىگردد . « 6 » از ديگر معانى غير اصلى عقل كه لغويان بر شمردهاند ، « تثبيت فى الامور » ، « 7 » « تدبّر العلم » ، « 8 » « القلب » ، « نقيض الجهل » و « ضدّ الحمق » است .
هامش
( 1 ) . العين ، ص 159 و 160 .
( 2 ) . همان جا .
( 3 ) . ر . ك : العين ، ص 160 .
( 4 ) . معجم مقاييس اللّغة ، ج 4 ، ص 71 .
( 5 ) . ر . ك : العين ، ص 160 .
( 6 ) . ر . ك : كليّات أبى البقاء ، ص 617 - 619 .
( 7 ) . ر . ك : لسان العرب ، ج 9 ، ص 326 .
( 8 ) . ر . ك : مصباح المنير ، ص 423 .