درخت همگى يك صدا و با هم مىگويند : « يا حى يا قيّوم » .
به خود لرزيدم و اندكى مكث كردم . چون كمى قرار گرفتم ، نزديك چاه وسط مدرسه رفتم و از چاه آب كشيده ، مشغول وضو شدم ، كه مرتبه دوم شنيدم كه همگى مىگفتند : « ياحى يا قيّوم » و برخى ذكر : « يا سبّوح يا قدّوس » مىگفتند .
گفتم : سبحان الله ! من خوابم يا بيدار ! كمى دست و پاى خود را حركت دادم و گفتم : خير من بيدارم و اينجا وسط مدرسه است و اين هم چاه . به آسمان نگاه كردم و گفتم اين هم آسمان . خلاصه يقين حاصل كردم كه بيدار مىباشم و خواب نيستم ، كه سومين مرتبه ، صداى : « سبّوح قدّوس » شنيدم . حالتى در خود مشاهده كردم . مشغول زمزمه و راز و نياز با خداوند شدم ، و دور مدرسه كه خلوت بود شروع به قدم زدن كردم . چون محاذى در اطاق علامه بزرگوار و حكيم عالى مقدار ، مرحوم آخوند ملا محمد كاشانى رسيدم ، شنيدم كه مرحوم آخوند در حال مناجات است و چون « يا حى يا قيّوم » مىگويد تمام موجودات با او هم آواز شده و همگى مىگويند : « يا حى يا قيّوم » و آنچه من شنيده بودم آثار انفاس قدسى ايشان بود كه همه موجودات را به تسبيح و تهليل خداوند جليل واداشته است .
3 . نقل كرد برادر فاضل و بزرگوارم آقاى معزّ الدين مهدوى از قول استاد خويش عالم زاهد ورع تقى مرحوم آقا شيخ على يزدى كه ايشان فرموده بودند :
در سال هاى اوليه ازدواجم در اصفهان ، موقعى رسيد كه بسيار تنگدست شدم و از هيچ راهى گشايشى نشد . صبح كه از خانه بيرون آمدم ، خانواده كه چند ماهى بود بچهدار شده بود اظهار كرد : جهت ظهر چيزى در خانه نداريم . به اميد خدا از منزل خارج شدم . به مدرسه صدر جهت درس و بحث روانه شدم . تا ظهر مشغول بودم و در اين بين به يكى دو نفر از طلاب كه فى الجمله وضع ماديشان بد نبود و گاهى هم از آنها قرض مىكردم اظهار كردم و پولى خواستم ، گفتند : فعلًا موجود نداريم . خلاصه ، آن روز و آن شب به همين نحو گذشت . بدون آن كه چيزى داشته باشم به خانه رفتم .
فيض نجف ( فارسى ) — صفحة 435
مساهمون: الشيخ رحيم القاسمي
ص٤٣٥