تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فيض نجف ( فارسى ) — صفحة 257

مساهمون:

ص٢٥٧
مى فهمم كه ساعت سه از شب گذشته است . همانجا با آن حال ايشان ظرف آب آورديم ايشان وضو گرفتند و با حالت نشسته مشغول نماز شدند . خوب اين چنين اساتيدى در طول زندگى خود چقدر مايه بركت شدند و چه بزرگانى را تربيت كردند . بزرگانى كه هر يك به شاگردى ايشان افتخار مى كردند و از بيان اين افتخار مى باليدند . مرحوم آقا سيد على مددى قاينى كه بسيار مرد جليلى و از زهّاد و اتقياى درس مرحوم آية الله نائينى بودند مى فرمودند : شبى در مقبره مرحوم آية الله نائينى بوديم آقايى آمد آنجا و مسأله اى را طرح كرد . ما چند نفر بوديم . مقدارى پيرامون مسأله مورد بحث گفتگو شد . كم كم متوجّه شديم فرد مذكور بناى مراء و جدال دارد و پرخاش و تندى مىكند . اينجا ما ساكت شديم . او مقدارى گفت . وقتى سكوت ما را ديد بلند شد و رفت . بعد آقاى سيدعلى مددى فرمودند : ما را مرحوم آية الله نائينى تربيت كرده اند . ما هيچگاه در مراء و جدال وارد نمى شويم . مراء كننده بگويد تا خسته شود . وقتى خسته شد بلند مىشود و مى رود . حدود چهارده روز از فوت مرحوم آية الله نائينى گذشته بود . شب چهاردهم در خواب ديدم كه : خدمت مرحوم آية الله نائينى عازم مسجد سهله هستيم . مرحوم آية الله نائينى معمولا عباى نازكى داشتند كه هنگام راه رفتن آن را بر سر مى كشيدند حتى زمستان هم عباى سنگين بر نمى داشتند . من دست راست ايشان را گرفته بودم و به سوى مسجد سهله روان بوديم . وارد مسجد كه شديم رفتيم مقام حضرت صادق سلام الله عليه . ايشان در آنجا توقّف فرمودند و به من فرمودند : برو بگو : متولّى قبور انبياء بيايد . من به قدر پنج شش متر رفتم تا نزديك حجره شوشتريها . در عالم خواب مى ديدم كه : آنجا سردابى است . پلّه نداشت همينطور شيب بود . من وقت به ابتداى آن شيب رسيدم خواستم بروم پائين كه ديدم شخصى از سرداب بالا آمد . اين شخصى قدرى سمين و چهارشانه بود . وى بدون توجّه به من
فيض نجف ( فارسى ) — صفحة 257 | الشيخ رحيم القاسمي