رفت نزد مرحوم آية الله نائينى . اين شخص با آية الله نائينى معانقه بسيار گرمى كردند . همديگر را در بغل گرفته بودند و گريه مى كردند . بعد آن شخص به مرحوم آية الله نائينى فرمودند : بفرماييد و اشاره كرد به همان سرداب .
روان شدند . من هم به دنبال ايشان روان شدم . مرحوم آية الله نائينى مقدارى بلند قدتراز آن آقا بودند ؛ به اين لحاظ هنگام رفتن به سرداب مقدارى سر خود را خم گرفته بودند . زمين داخل سرداب مثل آسفالت هاى قديم كه با گچ خاك سرخ درست مى شد حالت زرد رنگى داشت . در آنجا قبور زيادى بود كه محلّ آن با برجستگى خاصّى مشخص مى شد . وقتى برگشتيم بالا من در عالم رؤيا به خود گفتم كه من عكس اين آقا متولّى قبور انبياء هستند زياد ديدم اين مرحوم بو على است . مرحوم آية الله نائينى فرمودند كه : ايشان متولّى قبورانبياء هستند . من در خواب اين گونه تطبيق كردم كه ايشان مرحوم بوعلى است . مرد با عظمت و قدرتى بود .
در آن سرداب مسجد وقتى به مكان حضرت حجّت سلام الله عليه رسيديم مرحوم بو على اشاره به يك قبرى كردند و فرمودند : اين قبر مرحوم صاحب جواهر است . بعد به مرحوم آية الله نائينى فرمودند : اين هم قبر شماست . در آن لحظه صورت قبرى پيدا شد . وقتى از سرداب برگشتيم مرحوم آية الله نائينى قصد كردند وضوء بگيرند . من وسائل وضو را براى ايشان فراهم كردم . وضو گرفتند و وارد حجره اى شدند كه در مقام حضرت حجت سلام الله عليه بود . من هم وضو گرفتم داخل حجره شدم . ديدم مرحوم آية الله نائينى بر روى يك حصير شامى مشغول نماز هستند . بعد از نماز رفتم خدمت ايشان و سؤالاتى از ايشان نمودم . در اين موقع متوجّه بودم كه ايشان فوت كرده اند . ابتداء از ايشان پرسيدم : آقا شما اين نشئه را چگونه مى گذرانيد ؟ مرحوم آية الله نائينى فرمودند : من همانگونه كه در دنيا مرتّب مشغول نماز بودم اينجا هم مشغول نماز هستم . عرض كردم : ولى شما در دنيا تمام وقت كه نماز نمى خوانديد . ايشان فرمودند : مگر تدريس نمى كردم مگر به انتظار نماز نمى نشستم مگر تهجّد نيمه شب
فيض نجف ( فارسى ) — صفحة 258
مساهمون: الشيخ رحيم القاسمي
ص٢٥٨