تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فيض نجف ( فارسى ) — صفحة 256

مساهمون:

ص٢٥٦
صميميت خاصى به همديگر كمك مى كردند و رابطه بسيار خوب و عالى داشتند . مرحوم ابوى نقل مى كردند : گاهى يك ساعت به اذان صبح مانده مى رفتم حرم . هنوز درب حرم را باز نكرده بودند ، اما مرحوم آية الله نائينى پشت در مشغول نماز و دعا بود . بعد از نماز و دعا بر مى گشت منزل تا به درس و بحث هايش برسد . اين كار معمول مرحوم آية الله نائينى بود . در اين اواخر هم كه ايشان سخت مريض شده بودند در عين حال دو ساعت به اذان صبح بيدار مشغول نماز و تهجّد مى شدند و معمولا بلند بلند گريه مى كردند و راز و نياز داشتند . چند شب قبل از فوت حال ايشان بسيار وخيم شده بود . بيمارى تب نوبه داشتند . هر يكى دو ساعت تب مى كردند و به حالت غشوه از حال مى رفتند . دو نفر دكتر از بغداد آمده بودند كه مراقب حال ايشان باشند . يك شب تب ايشان بسيار طولانى شد . آقايان زيادى از شاگردهاى ايشان آنجا تشريف داشتند . سفير ايران هم از بغداد آمده بود . دكتر جهانلى مشغول مراقبت ازايشان بود . بعداز چند ساعت كه آقا در حال تب و غشوه بودند دكتر جهانلى گفت : تا يك ربع ساعت آينده حال ايشان بهتر مىشود و آقا به هوش مى آيند . ساعت سه از شب گذشته بود . من گفتم : اگر آقا بلند شوند ببينند ساعت سه از شب گذشته است ناراحت مى شوند كه : چرا ايشان را براى نماز بيدار نكرديم و دوباره حال ايشان منقلب خواهد شد ؛ به اين جهت چهار پنج عدد ساعت كه آنجا بود همه را به عقب برگردانديم و روى ساعت يك از شب گذشته تنظيم كرديم و ساعت قديمى خود ايشان را هم روى يك از شب گذشته تنظيم كردم . وقتى بعد از چند ساعت بى حالى و حالت غشوه به حال آمدند نگاهى به آسمان كردند و با عجله فرمودند : ساعت سه است ! چرا مرا براى نماز بيدار نكرديد ؟ بسيار ناراحت شدند . من عرض كردم : آقا ساعت سه نيست ساعت يك است . ايشان فرمودند : نه . من چند ساعت تنظيم شده را خدمت ايشان نشان دادم ايشان نگاه كردند و با ناراحتى فرمودند : اينها ساعت نيست پيدان است . من از وضع آسمان و ستاره ها