تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فيض نجف ( فارسى ) — صفحة 253

مساهمون:

ص٢٥٣
شيخ محمد باقر رفتم . مرحوم آقا شيخ محمد باقر به من فرمودند : بيا منزل ما و همينجا باش . در بيرون منزل ايشان چندين اتاق بود . كسانى كه كارهاى ايشان را انجام مى دادند آنجا سكونت داشتند . من هم رفتم در يكى از اين اتاق ها ساكن شدم . روزها مى رفتم مدرسه براى درس و بحث و شب براى استراحت بر مى گشتم آنجا . تمام مدّت هشت سال كه من دراصفهان مشغول تحصيل بودم در همين منزل اقامت داشتم . مرحوم آية الله نائينى مى فرمودند : در ماه هاى مبارك مرحوم آقا شيخ محمد باقر دو سه ساعت به اذان صبح مانده تشريف مى آوردند بيرونى و در يكى از همين اتاق ها مشغول نماز شب و تهجّد مى شدند . آن مرحوم در دعاى دست ، همان گونه كه ايستاده بود دعاى ابوحمزه ثمالى را مى خواند و گريه مى كرد . مرحوم آية الله نائينى مى فرمودند : من درس هاى مرحوم آقا شيخ محمد باقر را ترك نمى كردم حتى درس هاى خصوصى را نيز شركت مى كردم . مرحوم آية الله نائينى مى فرمودند : مرحوم آقا شيخ محمد باقر كتاب « نجاة العباد » مرحوم صاحب جواهر را كه بزرگانى مانند مرحوم شيخ انصارى و آية الله ميرزاى شيرازى بر آن حاشيه نوشتند درس مى فرمود . البته اين درس جنبه خصوصى داشت و حدود دوازده نفر در آن شركت داشتند . روزى در درس بخشى از حاشيه آية الله ميرزاى شيرازى مطرح شد . ايشان به فكر فرو رفتند كه چطور آية الله ميرزاى شيرازى در اينجا توجه به حاشيه مرحوم شيخ مرتضى انصارى نفرمودند . بعد از دقايقى تأمل فرمودند : مثل اين كه دراين مورد روايتى داريم ، و ايشان با توجه به مفاد روايت ، اين مطلب را فرموده اند . مرحوم آية الله نائينى مى فرمودند : بعد از اين كه من آمدم نجف اتفاقاً آية الله