درآمده از خلق وحشتى پيدا مىكرد ، و سيرتهاى سبعى و نفوس حيوانى را در صورت انسانى مشاهده مىنمود . و اگر كسى مسأله و سؤالى از جنابش مىنمود ، آنان را كه اهل مىديد در كمال ملايمت چون پدران با فرزندان در جواب صحبت مىنمود ، و آنان را كه [ داراى ] اهليّت نمىديد و به صورت برزخى مشاهده مىكرد در جواب ساكت بود ، و اگر اصرار مىكردند در كمال تغيّر به كلمات خشن در جواب طورى رفتار مىنمود كه نفس خود را مورد ملامت واقع مىساخت .
و حالاتش شبيه بود در پاره اى از اخلاق به مولانا شيخ محمّد كاشى و مولانا حسن نائينى ، و هر سه نفر در سير و سلوك و رياضات خود در يك دستور بودند .
وفاتش در سال 1336 واقع شد ، و در جنب مزار مرحوم شيخ محمّد كاشى در لسان الأرض در تكيه ملك مدفون گرديد ، و جمعى بسيار از فضلاى معاصرين از جمله شاگردان فقه و اصول او بودند . و در شب وفات خود اهل و عيال خود را اخبار نمود ، در صورتى كه هيچ كسالتى در او نبود . و در روز پيش ، نويسنده اين اوراق او را ملاقات نمود ، در حالت جذبه اين غزل از خواجه مىخواند :
حجاب چهره تن مىشود غبار تنم * خوشا دمى كه از اين چهره پرده برفكنم
چنين قفس نه سراى چو من خوش الحانى است * روم به گلشن رضوان كه مرغ آن چمنم
. . . و چون از اين عالم برفت ذخيره و اندوخته اى جز عمل نيك از براى خود نگذاشته بود ، و بازماندگانش در كمال عسرت زندگانى روز و شب به سر مىبردند .
و راجع به اين شخص مىتوان گفت كه در تحصيل حجّت بود بر مردمان دهاتى و زارعين ، و بر علماى عصر خود حجّت بود در عمل و زهد و تقوا ، ولى افسوس كه بيگانگان از عالم اسلام را دسترس به اينگونه اشخاص نيست ، و آنچه را كه مشاهده مىنمايند از كسانى كه خود را به لباس علم بسته بودند ، جز هوا و هوس مشاهده