به عمل ، جاهلان را يادآورى نمود كه انسان به سعى و كوشش مىتواند سلسلههاى جهالت را ولو در سنّ بزرگى باشد از يكدگر بگسلد ، و نمونه اى از مراتب همّت را در تحصيل دانش و پيمودن كمالات انسانيّت در عصر خويش به نااميدان از نيل بدين وادى نشان داد و معنى
« وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَ »
را در نظرها مجسّم ساخت ، و فهمانيد كه كوبنده درگاه « من طلب شيئاً وجدّ وجد » مأيوس برنخواهد گشت .
از اين روى مردمان صاحب خرد و طالبين طريق انسانيّت به گردش از هر شهر و ديار درآمدند ، و هركس به قدر ظرفيت و يا همّت و استعداد خود از فروغش چراغ دانش برافروخت . و به اصرار مردمان ، ظهر و شب را در مسجد مدرسه به اقامه جماعت قيام نمود ، و روزگار خود را به دانش آموختن علم فقه و اصول و حكمت به انزوا به پايان رسانيد ، و از زن گرفتن و ابقاء نسل خوددارى نمود ، و لذايذ حيوانى را در زير قدم مجاهدت و كاميابى روحى بشكست ، و تربيت فرزندان روحى را بر فرزندان جسمانى ترجيح داد ، تا آن كه در سال 1328 هجرى قفس بشكست و به عالم تجريد پرواز نمود .
ميان او و شيخ محمّد كاشى عقد برادرى بود ، و در مسالك تجريد و عرفان برادروار سلوك مىداشتند ، ولى در آخر امر كه به نماز جماعت اشتغال يافت مرحوم كاشى قدرى در اخوّت خود با ايشان سستى گرفت ؛ چه آن كه اقامه جماعت را مرحوم آخوند با مراتب عوالم تجريد و سير إلى الله منافى مىدانست .
و گاهى بر سبيل مزاح پاره اى از كلمات راجع به ايشان ادا مىساخت ؛ از جمله آن كه شبى مرحوم خان به نماز نافله مشغول بود و در قنوت دعاى
« اللهمّ اغفر لآبائنا »
مىخواند . آخوند ايستاده قدرى گوش فرا داد و فرمود : لازم نيست اين قدر راهزنان و دزدان بر سر گردنهها را دعا كنى .
و در سالى دو مرتبه ظلّ سلطان پسر ناصرالدين شاه كه حكومت اصفهان داشت به ديدن جهانگير خان در مدرسه صدر مىآمد ، و آخوند كاشى درب حجره به روى