كبك رفتارى به مژگانى چو چنگ شاه باز * روزگارم تيرهتر كرد است از پر پر آب
دل گرفت از مدرسه ، ياران كجا كوى حبيب ؟ * جان فسرد از وسوسه ، ساقى بده جام شراب
* * *
هواى ساحت چين باد صبحدم دارد * مگر گذار برآن زلف خم به خم دارد
بكش بساط به صحرا كه باد نوروزى * حديثهاى خوش از روضه ارم دارد
به روزگار همين شاديم بس است كه دل * ز عشق روى تو چون لاله داغ غم دارد
به بزم ساقى گل چهره از پى قدحى * مراست جان به كف ار ديگرى درم دارد
* * *
بارها در دل گرفتم روى از مهرت بتابم * آه كز كف رفته تابم
بر سر سوداى زلفت آنچنان در پيچ و تابم * كز رهايى ره نيابم
بعد رسوايى كجا سودى دهد پند اديبم * يا مداواى طبيبم
رو خدا را اى ملامت گوى ! كم كن از عتابم * چون ز سر بگذشت آبم
تا به كى از هجر با اندوه و غمسازى دچارم * با چنين جسم نزارم
روى بنما تا كنى يكباره از بينان خرابم * وا رهانى از عذابم
بر سر و بر دامن از دست دل محنت كشيده * گه ز دست و گه ز ديده
خاك بيزانم چو باد و اشكريزان چون سحابم * اشك چشمم را حبابم
با چنين فرزانگى ديوانگى شد پاىبندم * اى خوشا بخت بلندم