دانست كه بدون رشوه نمىتوان راضيش نمود » . « 1 »
و امّا آنچه از شرح نهج البلاغهى ابن ابى الحديد بدست مىآيد اينكه عمرو عاص به معاويه گفت : اگر تو را پيروى كنم در جنگ با على چه به من مىدهى و حال آنكه مىدانى جنگ با او خطر و غَرَر دارد ؟
معاويه گفت : هر چه تو حكم كنى ، عمرو گفت : مصر طعمهى خوبى است . پس معاويه واماند . سپس به توصيه و نظر عتبة بن ابى سفيان تن در داد و مصر را در ازاى پيروى به عمرو عاص داد . و خداوند را شاهد بر اين معامله گرفتند ! ! و در معاهدهاى كه نوشته مىشد ، معاويه به كاتب گفت : « بنويس بنابر اينكه شرط طاعت را نقض نكند » و مقتضاى مشارطهى مذكور اين بود كه اطاعت معاويه به طور مطلق واجب باشد . « عمرو » متوجه مطلب شد و گفت : « بنويس بنابر اينكه اطاعت « شرط » را نقض نكند » . « 2 »
آنچه از كلام امير المؤمنين على بن ابى طالب ( عليه السلام ) قابل استفاده است اينكه بيعت در مقابل ثمن بود .
و به اين ترتيب شرط به معناى عهد بستن بر يك معاملهى مستقل به كار رفته و نه به معناى عهد بر يك مطلب ضمنى و الزام و التزام ضمن معاهدهى ديگر و ابن ابى الحديد هم دربارهى پيمان بين معاويه و عمروعاص از لفظ « مشارطه » استفاده مىكند كه خود شاهدى ديگر بر استعمال شرط در معاهدهى مستقل است و در كلام خود عمرو عاص ( على ان لا تنقض طاعة شرطاً ) شرط به معناى همان پيمانى است كه بين آن دو بوده است ، و از بعضى عبارات مطرح كه شرح ابن ابى الحديد استفاده مىشود كه مملكت مصر در مقابل پيروى در جنگ با على معاوضه و مصالحه شده است .
هامش
( 1 ) . سيد على نقى فيض الاسلام ، شرح نهج البلاغة ، ص 94 - 93 .
( 2 ) . ابن ابى الحديد ، شرح نهج البلاغه ، ص 65 68 .