عذاب است و لكن اين عهد مطلق نيست بلكه مشروط به شروط و مقيد به قيودى است و از جمله امور مهمى كه شرط شده در اين معاهده اعتقاد به ولايت اهل البيت ( عليهمالسلام ) است .
در اين روايت شرط اشاره به شرط ضمنى دارد . مىتوان گفت معناى شرط اعم است و اينجا به قرينهى ما قبل ، شرط را به معناى شرط ضمنى مىگيريم . همچنين اضافهى شروط به « ها » قرينهى ديگرى در ضمنى بودن شرط است .
22 - روايت شرطة الخميس
عن ابراهيم بن ابى البلاد ، عن رجلٍ عن الاصبغ قال : قلت له : كيف سميتم شرطة الخميس يا أصبغ ؟ فقال : إنّا ضمنّا له الذّبح و ضمن لنا الفتح . « 1 »
در اين روايت جناب اصبغ اشاره به يك ضمانت دو طرفه و نوعى توافق و معاهدهى اعضاى « شرطة الخميس » با اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) يا با خداوند تعالى ، دارد . و ضمير « له » به اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) و يا به حضرت حق تعالى ( جلّ و علا ) بر مىگردد . و شايد تصور شود « 2 » كه بخاطر همين « معاهده » نام آنها « شُرطه » گذاشته شده است . و لكن آنچه به نظر مىرسد اينكه اين تصور توهمى بيش نيست و حتى نمىتوانيم به جناب اصبغ نسبت بدهيم كه در مقام بيان وجه تسميهى « شرطة الخميس » بودهاند . بلكه ظاهراً ايشان دليل برگزيده شدن در آن گردان را بيان كردهاند ، و آنچه شُرطه از « شَرط » به معناى الزام والتزام گرفته نشده بلكه وجه تسميهى ديگرى براى آن بيان كردهاند . « 3 »
مرحوم مولى صالح مازندرانى در شرح اصول كافى دربارهى « شرطة الخميس »
هامش
( 1 ) . محمد باقر مجلسى ، بحارالانوار ، ج 42 ، ص 181 .
( 2 ) . ر . ك : امام خمينى ، كتاب البيع ، ص 86 .
( 3 ) . ر . ك : همان .