پيمان و عقد بايد به حساب آورد و واژهى شرط استعمال شده در الزام و التزام مستقل و نه در الزام و التزام در ضمن عقد و پيمان ديگر . و يشترط داراى معناى خود مىباشد و لزومى ندارد آن را كنايه از « يوصى » بگيريم . « يشترط » در معناى حقيقى خود و لكن در مقام « وصيت » به كار رفته است .
20 - كلام اميرالمؤمنين ( عليه السلام )
ان عَرَضَت لَهُ شَهوَةٌ اسلَف المعصية ، و سَوَّفَ التوبة ، و ان عَرَتْهُ مِحنَةٌ انفَرَج عَن شرائِطِ الملّة . « 1 »
در اين حديث شرائط جمع شرط به معناى « مشروط » و « مشترط » و « لوازم » است ، به اين معنا كه بين خداوند و ملّت شروط و عهودى وجود دارد كه در پى آمد آن مطالبى بر ملت شرط مىشود و « شرائط الملة » يعنى « مشروطات على الملة » و معناى روايت اين است كه : اگر محنتى بر او وارد شود از آنچه خداوند بر ملت شرط كرده و لازم كرده روى گردان مىشود . يا اينطور معنا كنيم كه : از آنچه ملت با خداوند شرط كردهاند و به آن ملتزم شدهاند شانه خالى مىكند .
و اينجا شرائط اشاره به شروط استقلالى دارد و نه شروط ضمنى .
21 - حديث سلسلة الذهب
الله ( جلّ جلاله ) يقول : « لا إله الّا الله حصنى فمن دخل حصنى امِنَ من عذابى » .
فقال مولانا ابوالحسن الرضا ( عليه السلام ) : « بشروطها و أنا من شروطها » « 2 »
. در اينجا شرط به معناى « مشروط » و « مشترط » و « لازمه » مىباشد . مانند استعمال خلق در مخلوق .
كَأنّه عهدى بين خداوند و بندگان هست كه اعتقاد به توحيد موجب ايمنى از
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه ، كلمات قصار ، كلمهى 150 .
( 2 ) . شيخ صدوق ، توحيد ، ص 25 .