عن الفنّ » ، « 1 » و ظاهراً مراد ايشان از « الفن » علم اصول فقه است .
و با اين حساب اشكالى كه مرحوم مظفر « 2 » از فصول نقل مىكند در هداية المسترشدين نيز طرح شده .
گرچه علّامه مظفر نيز اشكالى بر صاحب فصول دارند كه : اگر شما موضوع را ذات ادله بدانيد ( به جهت داخل كردن اثبات حجيت ادله در مسائل علم اصول ) ، ديگر موضوع منحصر به اربعه نمىشود .
البته شايد بتوان اشكال مرحوم مظفر را به اينگونه پاسخ گفت كه نظر به ذات ادلهى اربعه ، بدون وصف دليليت و حجيت ، مفروض و ممكن است و تلازمى بين لحاظ اربعه و لحاظ وصف دليليت در آنها نيست .
و اين سخن مرحوم مظفر كه مىفرمايد :
« فالالتزام بأن الموضوع هو الاربعة فقط ثم الالتزام بانها بما هى هى لا يجتمعان » ، « 3 » قابل خدشه است و ما مىگوييم : ممكن است لحاظ انحصار با غضّ نظر از وصف دليليت .
مرحوم صاحب كفايه مىفرمايند : « ان موضوع علم الاصول هو الكلّى المنطبق على موضوعات مسائله المتشتتة ، لا خصوص الأدلة الاربعة ، بما هى الادلة ، بل لا بما هى هى » . « 4 »
آيةالله بروجردى نيز موضوع اصول را « حجت در فقه » مىدانند . « 5 » و آيةالله شهيد
هامش
( 1 ) . محمدتقى اصفهانى ، هداية المسترشدين ، ج 1 ، ص 95 .
( 2 ) . محمدرضا مظفر ، اصول الفقه ، ج 2 ، ص 10 .
( 3 ) . محمدرضا مظفر ، همان ، ص 11 .
( 4 ) . محمدكاظم خراسانى ، همان ، ص 22 .
( 5 ) . سيد حسين بروجردى ، نهاية الاصول ، ص 15 .