پرداخته باشند و از اصولى كه خود ائمه ( عليهم السلام ) بر القاء آن اصرار داشتهاند غافل بوده باشند . گويا بنيانهاى اين سخن پسزمينهى فكرى افراد بىاطلاعى است كه تصور مىكنند با ظهور حضرت حجة بن الحسن العسكرى ( عجل الله تعالى فرجه ) بساط فقها برچيده مىشود و فقاهت بنيانكن مىشود ! ! باتوجه به آنچه گذشت روشن مىشود كه استناد عبدالكريم زيدان به گفتهى آقاى محمود شهابى در تقدم عامه در تدوين اصول مردود و غيرقابل استناد است ، « 1 » آنچه قابل استناد است قول متقدمين مانند نجاشى و ابن نديم است ، نه قول كسانى كه بيش از هزار سال تأخر دارند .
گذشته از اينكه اصولى كه مستند به آل البيت ( عليهم السلام ) نباشد بلكه مخالف با نظرات آنان باشد قطعى البطلان و مسلوب الحجية است مسلماً ، ولو مقدم بر حضرت آدم و به دست متعصبترين عامى تدوين شود ، فتأمّل .
تعريف علم اصول
مرحوم شيخ محمدتقى صاحب هداية المسترشدين تعريف اصول فقه را در دو تعريف به بيان معناى اضافى اصول فقه و معناى علمى آن مطرح نمودهاند و به بحث مفصّل پرداختهاند و سپس مىفرمايند :
و امّا حدّه بالنظر الى معناه العلمى : فهو على ما اختاره جماعة من المتأخرين : هو « العلم بالقواعد الممهدة لاستنباط الأحكام الشرعية الفرعية » .
پس با « قواعد » علم متعلق به جزئيات مانند علم رجال خارج شد و با « ممهدة لاستنباط الاحكام » علوم غيرآلى خارج شد و با تقييد به « الشرعيه » علم متعلق
هامش
( 1 ) . عبدالكريم زيدان ، الوجيز ، ص 16 .