ايشان ياد مىكند : 1 - كتاب الالفاظ 2 - كتاب الأخبار كيف تصح . « 1 »
و محقق گرانقدر جناب آقاى علىپور در كتاب درآمدى به تاريخ علم اصول بهخوبى به اثبات اين مطالب و ردّ بر كسانى كه اولين نويسنده را ابويوسف يا شافعى معرفى كردهاند پرداختهاند ، و به نقد كلام امثال ابوزهره كه بر نظريهى سيد حسن صدر خرده گرفته پرداختهاند .
آنچه انصاف اقتضا مىكند اين است كه تقدم عامه در تدوين كتبى در مباحث علم اصول به هيچوجه ثابت نيست و مصنفات آنها هم به هيچ عنوان حجت نيست .
قابل تذكر اينكه مصنفين از شيعه از باب مسائل اصولى در عصر ائمه ( عليهم السلام ) منحصر در يك نفر نيست بلكه از بزرگانى نظير يونس به عبدالرحمن و محمد بن أبىعمير و دارم بن قبيصه و يعقوب بن سكّيت و فضل بن شاذان كتابهايى راجع به مسائل اصولى ذكر شده است . « 2 » و اين تأليفات اصحاب در زمان عصر غيبت صغرى و كبرى ادامه داشته تا به امروز كه دانش اصول يكى از پرتأليفترين عرصههاى دانش شيعى است .
برخى ظاهراً با كمدقتى در تاريخ و به كار بردن دلايل استحسانى به جاى شواهد تاريخى تدوين اصول در عامه را مقدم بر شيعه دانستهاند به اين استدلال كه شيعه بهخاطر دسترسى به نصوص و روايات اهل البيت در عصر ظهور ائمه ( عليهم السلام ) احتياجى به اصول نداشتهاند و حال آنكه استناد به اين وجوه استصالى در امور تاريخى ، اعتبارى ندارد ، و اين استدلال هم قابل خدشه است چه اينكه بنابر آنچه دانسته شد اصول فقه ملازم با فقه و فقاهت است و گفتنى نيست كه فقهاى اصحاب ائمه آل البيت ( عليهم السلام ) صرفاً به جزئيات و مسائل پراكندهى فقه
هامش
( 1 ) . رجال نجاشى ، ص 433 و فهرست ابن نديم ، ص 224 .
( 2 ) . سيد احمد ميرعمادى ، همان ، ص 18 و 19 .