تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى ) — صفحة 418

مساهمون:

ص٤١٨
بارالها همه تقدير موافق فرما * خود مخواه آنكه به ما كج روشى ساز شده اى بسا سخت كه با يارى حق شد آسان * اى بس اطناب كه از لطف حق ايجاز شده بيش و كم يك دو سه ساعت ره ما طى گرديد * راه مقصود به توفيق خدا باز شده
اهواز ، شهرى با اسلوب و ترتيب و خيابان هاى روبرو و شط آبى در پهلو ، آبش بسيار گوارا و هوايش مختلف و تفريح كنار رودش روح افزا و اغلب ساكنين و اهالى آنجا اصفهانى وسلوكشان با محبت و مهربانى و از غرايب آن بلد ، ساختمان پل آهنين است . وصف آن ديار شنيدنى و سازمان آن قنطره ديدنى است [ 14 ]

[ توصيف خرمشهر ]

زخرمشهر بارى شاد و خرم * روان گشتيم قلبى خالى از غم خداوندا بيافزا شادى دل * فشانش زا بر احسان باز شب نم پس از چندى نمايان بصره گرديد * نسيمش زخم دل را بود مرهم بصر را كحل غربت شد غبارش * دل اندر حيرت از اوضاع عالم نشيمن گاه چون بردجله كرديم * باندرزى دلم گرديد ملهم كه ايام جوانى همچه دجله * همه بگذشت و غافل ابن آدم دريغ از غفلت امروز و فردا * بسى افسوس بر بگذشته هايم دلم گرديد از محنت فسرده * زكج رفتارى اين تيره عالم از آن غمها كه در قلب على كرد * فلك در اين سراى حزن و ماتم بلى اين پيره زال مرد افكن * به مردان جام غم داده و مادم