روز شنبه هشتم ماه صفر جمع وسائل * گشت بهر من به احسان حسين شاه غريبم
چون حسينم كرده دعوت ، برسرم بنهاده منت * وا رهانده از مذلت ، كرده فارق از قليبم
[ 11 ] عازم كوى حسينيم تارك شهر و ديارم * از وطن بيزار گشتم تا به غربت خام « 1 » يارم
بهترين شبهاى عمرم بود بيدارى آن شب * گزصفاهان سوى قم با جمع ياران شد گذارم
يك طرف بود حاج جعفر آن رفيق نيك باطن * شيخ مهدى آن عزيز پاك سيرت در كنارم
گر رفيقت هست ، بارى كن سفر در هر ديارى * از حذر باشدسفر به ، چون موافق گشت يارم
بهترين لازم سفر را صاحببى باشد موافق * گر ميسر شد سفر كن ورنه تنها به گذارم
بارالهى هر سفر خواهى مرا روزى نمايى * ده مرا اول رفيق آنگه موافق سازگارم
گر بهشتى هست در دنيا ، بود يار موافق * ور نباشد آن جحيم است و عذاب كردگارم
حبذا وقت سحر شد در جوار دخت موسى * پايه بخت بلند آنجا كشانيده است يارم
چون بدان ايوان رسيدم محنتى در خود نديدم * در نظر فردوس آمد آن بهشت آئين مزارم
حاجت خود خواستم اندر رواق عرش جاهش * از رواق آسمان برتر سرير افتخارم
خواستم چندى بمانم در جوار مشك بويش * ليك شوق جد و بابش از روان برده قرارم
يك دو شب بيتوته كرديم و به پاى خط آهن * با دلى چون موم و عزمى همچه آهن استوارم
بعد يك شب ، خط اهواز منزلگاه ما شد * در پذيرائى رفيقان شادكام سازگارم
هامش
( 1 ) . اصل : خوام