تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى ) — صفحة 415

مساهمون:

ص٤١٥

[ حركت از اصفهان به قم ]

و در اندك زمانى عددى نامحصور به وسايل مختلفه ، از اشخاص متفاوته ، غنى و فقير ، صغير و كبير و ضيع و شريف ، زنان و مردان ، طفلان و پيران با سختى و سستى و تحمل صعاب امور از نزديك و دور ، دارا و ندار ، صحيح و بيمار ، خود را به عتبات‌عاليات و قباب عرش درجات رسانيده و از سوز روان و دل پريشان دفع دشمنان و معاندان را از خدا خواسته البته اميد اجابت هست . [ 10 ]
شكر لله راه جستم بر سر كوى حبيبم * آنچه اندر سالها بود مقصدم آمد نصيبم سالها بيمار بودم تا شفا جستم زكويش * بر شفا بخشى به دعوت آمده لطف طبيبم شصت و پنچى از هزارو سيصد و هجرى برآمد * تا قرين فيض يزدان شد روان بى شكيبم تاشبى از در درآمد قاصد محبوب وگفتا * كه تويى طالب مخسب اين قدر اى بار كئيبم اربعين در پيش و ره بسيارو عاشق ها به جنبش « 1 » * حيف آيد تو بخواب و يار در جنب رقيبم فكرها كردم چه سازم ، ناگهان بانگى برآمد * گر تو مى خواهى بيايى ، من تو را جويان حبيبم بانگ او تيماردل شد ، جان ز مهرش آب گل شد * گفتم اى كه مولا مدد كن ، من به شهر خود غريبم هر كسى را هست يارى عون و انصار و تبارى * گر بود در پيش كارى من كه مهجور و غريبم قرض مند و دل فكارى شرمسار اهل دادم * حالتى سرخوش ندارم وز تحير سر بجيبم گفت آرى خود گواهم من تو را بارى پناهم * غافلى از آنكه من امر تو را بهترحسيبم گفتمش گر عشق بازم ده شها بركف جوازم * بنده و بر شاه نازم ساز برشوقت رقيبم گفت صادر شد گذرنامه بيابش دادم آسان * او اگر آسان كند مشكل ، نمىماند ضريبم
هامش
( 1 ) . نسخه بدل : به كوشش
پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى ) — صفحة 415 | مجموعة مؤلفين