تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى ) — صفحة 414

مساهمون:

ص٤١٤
نائب معذور و برهه از زمان گذشت ، كارگزارانى متمدن پديد شدند و عزت و رياست خود را در سد طريق حق ديدند . و چون متوكل عباسى « 1 » خود را متمكن در امور ديده و ضراعت « 2 » و زيارت و مسافرت به عتاب عاليات را موهوم پنداشته و دنبال معصيت و هرزه كارى و تعيش و تنعم غير مشروعه را حب وطن شمرده و مناهى شرعيه را اوامر لازم متحتم بر خود شمرده ، بلكه قدم برتر نهاده ، نهى از ذكر فضايل و مجالس عزادارى و گريه بر خامس آل عبا عليه السلام نموده و تصرف در مجالس وعظ و خطابه اسلاميه نموده و ملت بيچاره را ترغيب به كاروان شادى و سينماها و روزنامه خوانى و شب گردى و آرايش خود نمودن با زنان مكشفات و امارد مرصعات « 3 » به گردش و تماشا رفتن و يكسره از خدا و رسول و ائمه بيزارى جستن . . . . [ 9 ]

[ مفتوح شدن راه عتبات ]

لكن دل اولياء الهى كه در زاويه هاى خمود غنوده و از مجالست و محاورت عموم آسوده و به حال عاصيان و جاهلان آب در چشم گردانيده و دست تضرع به درگاه كشانيده ، مشكلات امور را برآورده و در مجالس گسسته و دلهاى شكسته زبان به دعا و ثنا گشوده تا خدايشان ترحم فرموده ، پاره‌ى خارها را از جاده‌ها كنده و دشمنان قوى را برجاهلان غبى مسلط فرموده ، عموماً چاره‌ها را منحصر به توسلات ديده ، مجدداً دست به دامن اولياء نعم و خاندان كرم زده و آنها را به شفاعت به درگاه خدا برده ، خداى ارحم الراحمين هم ترحم فرموده ، باب توبه را گشوده و جاده كربلا و طريقه توسل به ائمه هدى را مفتوح فرموده .
هامش
( 1 ) . أبو الفضل جعفر المتوكل على الله بن المعتصم بن الرشيد بن المهدى ، خليفه عباسى بود كه در سال‌هاى 232248 قمرى برابربا 847 تا 861 ميلادى ، در سامرا فرمان راند . و يكى پديا دانشنامه آزاد . ( 2 ) . زارى ، تضرع وعجز . دهخدا ، ذيل واژه . ( 3 ) . پسران بى مو و ساده زنخ كه طوق وگوشوار از گوش و گردن در آويزند . همان
پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى ) — صفحة 414 | مجموعة مؤلفين